شیطون بلای خونه ما

سلام بر عزیزهای همیشه و هنوز من قلب

ساعتیست که مسکوت ماندم ولی درذهنم سخنرانی بر پاست برای نوشتن پستی که قلبا راضی به نوشتنش نیستم ولی دیگه انگشتها رویه کیبورد داره مینوازه وبا بغضم سازی زیبا می آفرینه .و به قول پرویز شاپور واژه ها در بن بست گفتگواشک میریزند.

اول از همه تبریک میگمهورا بسیار بسیار خوشحال از گرفتن جایزه اسکار برای فیلم "جدایی نادر از سیمین "قلب با بازی بازیگر مورد علاقه وخیلی خاص خودم لیلا حاتمی وشهاب حسینی عزیز همراه بود.ماچ

به افتخاری که به دست های تو نشست ...

شاد ِ دست های توام ...که این لحظه در تاریخ تاریکم عجبیب روشن بود

بگذار تمام دنیا خیره بر هنرت بماند ....

این لحظه / عجیب در خاطره ی سینمایی ما می ماند

اسکار ، پایان شکوهمندی برای یک سال در اوج ماندنت بود ...."هومن شریفی"

امیدوارم این شادیها غلبه کنه بر همه اتفاقهای این روزگار که نمیدونیم داره چی میشه وچی بر م ل ت میگذره.

اینجا روخیلی دوست داشتم .اینجا برام دنیایی بود از فرشتهایی که بادیدنشون کلی انرژی واز نگاهشون کلی مهربانی قرض میکردم بدون آنکه بدانند .اینجا غیر از فرشته ها ماماناشون بودند که بیشتر از دوستان دنیای واقعی باهاشون ارتباط داشتم .اینجا رواینقد ازش تعریف کردم که خانواده بدون دیدنتون میشناختنتون وچقد بهتون حسودیشون میشد .

حرفای الیانا خیلی برام جالبه که از بچه ها میگه

مامان آرش چقدر باهوش وپر انرژیه چه نقاشیهای خوشگلی میکشه ..

مامان میشه مثل مامان یونا باهام به جای عروسکا حرف بزنی ..

مامان چشای عمو خوب نشده هنوز ..

مامان هی توبه من بگو تپل ببین ملوسکم تپله ..

مامان خوبه الان من مثل سیاوش با انظباط شدم ..

مامان هستی کارنامه هفتگیش چطور بود ..

اون محمد نازدونه هات خوبه (اینو با حسودی میگفت مطمئنم):دی آخه میدونه میزان علاقه امو ....و و و و

ومیدونم اگه بدونه مامان آزاده تصمیم به این گرفته از اینجا به جای خونه تکونی کلا بار وبندیل جمع کنه وبره ازم شاید دلگیر هم بشه اونم عادت کرد به اینکه من از کاراش اینجا بنویسم وتازه گزارش کامنت دوستان روهم بهش بدم .لبخند

حالا از الیانا که بگذرم برای خودم خیلی سخته .خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش روبکنید که از دوستاییی که برام یه دنیا انرژی ویه عالمه همیشه به من محبت داشتن فاصله بگیرم یعنی واقعا سخته و فکر کنم باید خیلی مقاومت کنم تا صبوری کنم دوریتون رو.اینروزها احوال خوشی ندارم ..مدتی از نظر روحی کمی احساس ضعف والان هم بیماری جسمیم مزید بر علت شده ودارم بیشتر اذیت میشم وشدیدا بی حوصله وفراموشکار یعنی  یوقتایی که یه چیزی رو روزها بارها انجام میدم بازم یادم میره .

برای من از دست دادن آدمها سخته وقتی مرگ رونمیتونم قبول کنم و هنوز با مرگ پدر بزرگ ومادر بزرگم کنار نیومدم و چه برسه از دست دادن و نبودن ردپای دوستانی که برایم آنچنان عزیزند که خدا همون "انرژی روبه من میده که اینقد کش بدم تا ببینم ردپایی از آنهارا " وقتی دوستان ترکمون میکنند وقتی تو عهد دوستی میبندی اگه ترکمون کنند شما رونمیدونم ولی من برای برگردونشون تا کجا که پیش نمیرم ..ولی اینو دلم باید بدونه که هر آنچه خواست همیشه نیست.

کمی خسته ام..تایادم میاد کسی نگفته اه چه آزاده بی حوصله ای اه چه بی انرژی وهمیشه در بدترین شرایط با درونم متفاوتم .در این مدت با شما بودن جز خوبی ومحبت وابراز علاقه چیزی ندیدیم وچه بسا در همین چند ماه اخیر با وجود بی معرفتیهای من حسابی شرمنده میشدم مهم نبود تعداد کامنتام مهم بود هنوز یادم بودید . اگر از این مامان آزاده احیانا تیکه ای ..حرفی ..کلامی بی ربط شنیدید واگر قضاوتی اشتباه کردم در مورد هر کدومتون واگر از آنجا که همه یه کوچولو هم شده مستعد اشتباه فکرکردن هستیم ومن اینچنین عمل کردم به بزرگواری وقلب مهربون فرشته هاتون واونایی هم که فرشته ندارند به بزرگواری شخصیت بزرگوار ومحبتهاشون بر من ببخشایند.به هر حال ما عهدهای بزرگ میبندیم
سنگهای بزرگ برمیداریم.با حرفهای کوچک،دلهای بزرگ میشکنیم.ادعای بزرگی داریم
ولی در نهایت.خیلی تنها و کوچکیم،وقتی در سکوت شب .از اینهمه ادای بزرگ بودن
خسته و دلگیر به اشک پناه میبریم ...

امسال جز چند خاطره خوش وفراموش نشدنی هیچ چیز نداشت یجورایی دلم میخواد بخوابم مثلا باشه وسطای فروردین که بیدار میشم.از اومدن عید خوشحال نیستم چون نیستند عزیز ترینهام تا مثل هر سال احساس کنم صبح اول عید من همون ازاده کوچکم والیانا وباباش به من تعلق ندارند وبدوم به سوی خونه مادر بزرگم وبا شیطنت وهیجان در اغوش کشیدنشون رو برای شروع یه سال جدید ذخیره کنم .دلمتخم مرغهای رنگی صبح عید خونتونرو میخواد مامان بزرگ واون عیدیهای یواشکی که واسه همه باهم فرق میکرد وکرسی که بشینیم زیرش وهی عکس بندازیم وبخوریم وبخندیم خدا چرا اینکار روبا ما کردی هر دو باهم یکم دلت میسوخت آخه .توروخدا قدر باهم بودناتون روبدونیدزمان هیچوقت بر نمیگرده نذارید هیچی تودلتون بمونه واز لحظه لحظه هاش نهایت استفاده روببرید.میدونید زمان در حرکت وشما ثابتید وشمایید که باید زمان روبه سمتی ببرید که مثبته نه منفی .حالا نگید توکه خودت لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره نه منم یکم درگیرم با درونم ولی کمی طول میکشه برای رها کردن خودم.حال آن آسیابی را دارم که وقتی باد رفت با خاطره باد میچرخد..

 

 

 

میدونی سانازی همونطوری که گفتی " آرامش ابدی، رها رها رها از همه چیز" آرزوی منه نمیدونی وقتی اینونوشتی همون لحظه گفتم آخ گفتی !!!

آخرین مثل هر روز خدای الیاناییی:

دیشب دست بابای الیانا توفوتبال شکستناراحت و وقتی به الیانا گفتم رو به من : الهی بمیرم بابام هی پشت هم سرش بلا میاد !!گفتم چه بلایی ؟؟گفته:اونهفته دماغش توپ خورد والانم که اینجوری شده ....

گفتم الی ی ی ی من با این درد معده واین اتفاقهایی که برای من افتاده (دزدی خریدام..دزدی ضبط ماشین و...:دی)پشت هم بد نمیارم او نوقت بابات متفکر

امروز داشتیم جد ایی نادر از سیمین رودوباره باهم میدیدیم که باباهه به ترمه گفت بابا توراحت باش هر جا راحتی باش ..الیانا :من اگه جای دختره بودم با مامانم میرفتم.چون مامانش کلی درد زایمان روتحمل کرد ..بهش شیر داده باباش که می می نداشت واصلا این آقاهه(معادی )هم تودرباره الی خیلی عصبانی بود هم تواین فیلمه :دی

دلمان خوش شد یکم عدالت داره این بچه ابله

 

 
به خدا تنها عشق زمینی منییییی مادر عاشقتممممممممممممممممممممممقلب

 

 

نمیدونم اینقد خوب میشم وشونه بالا بندازم وبگم بیخیال ویه روزی دوباره برگردم یا نه ولی فعلا (از اونجایی که از کلمه خداحافظی بدم میاد)بدرود وبه امید دیدار دوستان گلم تا نمیدانم کی مواظب خودتون باشید دوستتون دارم خیلیییییییقلبناراحت

پ.ن1جواب یه حرفایی ، فقط یه نفس عمیقه و بَس......

پ.ن2این روزها

احتمـال برخـورد شمـا با " گــرگ "

در کـلان شهـرها بیشتـر از صحــرا و جنگــل اسـت!

پ.ن3هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود. این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان....

(ویکتور هوگو)

 

 

پینوشتها هیچ مخاطب خاصی ندارد تنها پینوشت است ....به  قول مهسای عزیز باشد که رستگار شویم.....

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()


Design By : Pichak