|
شیطون بلای خونه ما |
||||||||||||
| ||||||||||||
lt;br> Omide-Khaste.Blogfa
| مثل هر روز خدا... |
|
سلام به روز و روزگار و دوستان این روزگار
یه روزی که همون روزی که زال برای پادشاه ایران نامه میفرسته .پادشاه ایران اول یه خورده عصبانی میشه بعد میذاره زال و رودابه باهم ازدواج کنند.زال به پدرش میگه من ورودابه میتونیم باهم عروسی کنیم رودابه خوشحال میشه .پدر ومادرش کاخ رو چراغونی میکنند خیلی خوشگل میکنند .رودابه اماده میشه بعد زال هم آماده میشه .رودابه میگه زود باش زود باش .زال میگه صبرکن
الیانا:این روزا همش تو مهد حرفای س ی ا س ی یاد میدند ومیزنند الیانا :به ما میگن بگید مرگ بر شاه
یکی از این شبها وقتی داشتم میخوابید با صدای افتادن یه چیزی روی زمین بیدار شدم وبعد صدای گریه سریع بابای الی رو بیدار کردم رفتیم تو اطاقش دیدم با صورت خورده زمین دیشب خواب دیده داره تو رختخوابش نشسته کتاب میخونه که تلو تلو خورد با صورت افتاد زمین
با خواهری شوخی میکردم که اونهم به شوخی زد به پشتم الیانا رفته به بابابم میگه :بابایی اینهم بچه است شما تربیت کردید دست روی مامانم بلند میکنه یه بار دیگه این کار رو بکنی من میدونم باتو شما هم وقتی گریه کنید دختر تون براتون آب قند درست میکنه این دختر با این همه لوس کردن من باباش رو به افسردگی کشونده
الیانا:مامان میدونی چرا قبض برق اتاق من نمیاد مامان آزاده: نه عزیزم نمیدونم . الیانا چون من همیشه لامپ اتاقم رو وقتی میام بیرون خاموش میکنم سه شنبه از مهد برده بودنشون صدا وسیما وشعر ای ایران رو خونده بودند . برای روز سه شنبه با اجازتون راهی سفر به مشهد هستیم بعدن نوشت :سفرمون به ظهر چهارشنبه موکول شد .
تولد همه بهمن ماهی ها به مبارکی . مخصوصا 1. 2. 3. 4. 5. 6. 7. 8. 9 روز دیگه تا تولد ارشیا گلی دردونه خاله هاله عزیز تولدش هزار بار مبارک تولد تولد تولدت مبارک
|
۱۳۸۸/۱۱/۱٧ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا.... |
|
سلام دوستای خوبم بنده دیروز ١عدد دندان عقل را از دهانم خارج کردم و تا حالا این دهان وفک با من دارند بد رفتار میکنند واصلا مدارا نمی کنند الی هم با ما راه نمیاد دیروز که بعد از دندون پزشکی خونه مامانم بودم واز درد میپیچیدم ودم بر نمی آوردم امتحانش که تموم شد وکارنامه اش هم گرفت از سختگیری وحساس بودن معلمش انتظار داشتم الان الی بسیار عالی در کارنامه نداشته باشه برام جالب بود الی همه روبسیار عالی ونویسندگان کوچک رو عالی وموضوع خیلی خیلی جالب معلم نقاشی به الیانا خیلی خوب داد بنده بیکار ننشستم به مهدش رفتم وبا مدیرشون صحبت کردم گفتم با تمام سختکوشی معلمشون که مثل بچه کلاس اول با بچه ها کار میکنه انتظار داشتم در هر درسی الی بسیار عالی نباشه ولی نقاشی رونمی فهمم معلم ایشون از روچه حسابی بهش بسیار خوب داد تا آنجا که بنده بیسواد میدونم نقاشی یه چیز حسی واحساس درونی هر فرد اصلا شاید یه بچه بخواد خورشید رو سبز بکشه یا مثل الیانا درخت کاجش قرمزباشه نقاشی اونهم در سطح سن اینا نمره نداره در هر صورت دختر ۵سال و٧ماهه من من بوجود تو که می تونی بنویس بخونی میتونی سوالهای زبانت رودرست جواب بدی ریاضی رو در حد بچه های ابتدایی زیادتر وکمتر روبا علامت نشون بدی میتونی بوجود امدن گیاه رودر علوم که به چه چیزهایی احتیاج داره روبه تصوی بکشی افتخارمیکنم این برگه نویسندگان کوچکش که بخاطر اینکه ر رو خیلی بزرگ نوشت عالی شد . این برگه نقاشیش شب جمعه بودیم خونه یک از دوستان مهمانی بودیم چون صبح جمعه مربی ژیمناستیک الی قرار بود آموزش ببینه باید یکی از بچه ها روبا خودش میبرد باشگاه والی روانتخاب کرده بود.اون شب الیانا از همه خداحافظی کرد وشب بخیر گفت ورفتیم داخل اتاق خواب بچشون تا بخوابه داخل اتاقشون یه تلویزیون lcd نسباتا بزرگ بود.الی بادیدنش گفت :اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه من :(اصلا رو حیه خودم رو از دست نداد م وگفتم )آره مامان ما هم سرمایه داریم الیانا: نه مامان اینا خیلی پولدارند الیانا: مامان اینا سرمایه دارند یا پولدارند باباش گرم صحبت الی می پره بغلش میگه عجب بوی خوبی میدی بابا .بوی عطر ؟ باباش :آره. الیانا :دوست دخترت برات خریده
|
۱۳۸۸/۱۱/٦ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا... |
|
سلام دوست های خیلی مهربونم اینروزا مامان آزاده نه اینکه فکر کنید تنبل شده نه .... متاسفانه دندون عقل مامانم درد گرفت ومامانم یه دوشب نخوابید وحالا در حال درمان وباید بعد از مصرف یه سری دارو جراحی بشه وبرای همین مامان آزاده خیلی بی حوصله شده . ولی بگم از کارهای خودم که امتحاناتم تمام شدند وفکر کنم امتحان ریاضی یه کوچولو اشکال داشتم وشاگرد دوم بشم ولی به مامان گفتم اگه شاگرد دوم هم بشم برام جایزه میگیری یانه که مامان همچین نگام کرد هی مامانم بهم میگه الی تو خونه بالانس رو سر نزن هی من گوش نمیدم هی مامانم میگه نمک نخور هی من بیشترمیخورم بنابراین مامان تصمیم گرفت یه روز ببرتم بهزیستی وبچه های که قطع نخاع شدند رو ببینم هم بریم بخش دیالیز اونایی که کلیه هاشون مشکل پیدا کرده رو ببینند تا بلکه من دررفتارم تجدید نظر کنم دیروزمامان کلی بهم توصیه کرد که لطفا سروصدا نکن میخوام استراحت کنم حالامن چیکار کردم اولش گفتم ظرفا رو بشورم تا مامان بیدار شد ذوق زده شده که ظاهرا ظرفا هی بهم میخوردند وصدا شون در اومد بعد یهو اومدم کارتون ببینم یهو دیدم سریال مورد علاقه من داره پخش میشم آنچنان بی اختیار فریادی کشیدم ومامان رو صداش کردم که مامان از لحظه شنیدن صدای من تا بلند شدن از جاش هزاران فکر به سرش زد ووقتی موضوع رو فهمید بهم گفت دست بذار روی قلبم منهم بهش گفتم مامان من هم مثل تو وقتی چشمم به این کارتون افتاد قلبم مثل تو میزد برای مامان آزاده دعا کنید زودی خوب شه اینروزا دوست ندارم با مامان وبابا برم بیرون وبگردیم مامان میدونه که من به خاطر اینکه باز جریمه نشیم و از دیدین پلیسا حس خوبی ندارم نمیرم ٢٠دی تولد مامانی (مامان مامان آزاده )هم بود
نقاشی که من به مامانی کادو دادم این کادو ها هم برای منه وقتی تومسابقه اول شدم اشکان جون که هدیه هاش هم خوشمزه بود هم دوست داشتنی خاله فاطمه مامان اشکان (خاله مامان آزاده ) و . . . . دنبالش نگردید مامان آزاده و بابا احمدهنوز بهم کادوندادند |
۱۳۸۸/۱٠/٢٩ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا ... |
|
سلام به دوستای خوبم و فرشته های مهربون خونه هاتون تهران رو در چند ساعتی که بودیم به خوشی گذروندیم وفکر میکنم الیاناهم خیلی لذت برد البته با غر هایی که میزد :سردمه ....گرسنه ام خدایییش من موندم تو این همه اشتهای این بچه. شب جمعه بابا احمد کلی از خشکبار فروشی خرید کرد وبردیم خونه تابشینیم با دوستان فیلم ببینیم ومیل کنیم غافل از اون همه میل الیانا به این هله هوله ها مثل برگه زرد آلو زغال اخته خشک گوجه جنگلی بادام هندی تخم هندوانه بوداده .....آن شب به خیر گذشت جمعه اش رو رفتیم کاخ سعد آباد قبلا تنهایی رفته بودم وخیلی دوست داشتم بابای الیانا هم از اون جا دیدن کنه مخصوصا موزه برادران امیدوار خیلی جذابه. روزی که به کاخ رفتیم یکی ازدوستان با boy friendخودش آمد وما مانده بودیم با سوال تکراری الیانا این آقا کیه ؟دوست قدیمیه باباست
دخترم اینروزها داره امتحاناتش رو پشته سر میذاره زبان ونویسندگان کوچک وقران رو داده مونده بقیه که امیدوارم با موفقیت پشت سر بگذاره چند روز پیش معلمش به باباش گفته : می خواستیم الیانا رو از مهد با پروندش زبونم لال بفرستیم بره معلمش کاملا از رفتار من آگاه که چقدر رو رفتار ودرسهای الیانا حساسم ونمیذارم هیچ اتفاقی از دستم در بره . صحبت های خانم معلمی که جلو روی یه بچه پیش دبستانی میگه میخواستم پرونده اش رو بدم زیر بغلش (تو این خر تو خری فکر کنم اینم فکر کرده رئیس قوه قضاییه ست الیانا دانش آموز بسیار آرام ومودب کلاس من بود وبه دلیل اینکه یکی از دوستانش بچه ای شیطون و آب زیرکا بود خواست الی رو بنشونه کنارش تا اون آروم( شه خب از شانس بد ما بچم آمادگیشو داشت یه خورده آبزیرکا شد مربی عزیزم من برای چی بایددعواش کنم جالبه بدونید الیانا بچه ای که اگه ما تو خونه دوستش نداشته باشیم مدیرو مربیهاش از 3سالگی تا به امروز عاشقشند کتاب دختر کبرت فروش رو براش خریدم عاشق داستانشم یاد کودکیهام میندازه دلم لک زده برای خواندن حرفای خوب وشیرین در وبلاگ ارشیای عزیزم از زبان مامان مهربونش الی و مامان آزاده مشغول ساخت آدم برفی
الی مشغول تقسیم برف برای فامیل یه تولد قبل از محرم رفته بودیم تولد یاسمین خانوم یادم رفته بود عکسشو بذارم |
۱۳۸۸/۱٠/۱٦ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا ... |
|
سلام به همه دوستداران حسین(ع) وعزاداران واقعی اش تاسوعا و عاشورایی دیگر گذشت به عبارتی تاسوعا وعاشورایی دیگر از عمر ما گذشت تاسوعا وعاشورا با بی میلی های الیانا با بیرون رفتن از خانه مواجه بودیم به طور کل الیانا از سر وصداهای بلند وشلوغی وتجمع و... بیزاره وترجیح می ده که پیش کسانی که حتی دوستشون هم نداره بمونه ولی با ما نیاد .فرقی نمی کنه مراسم عزا وعروسی نداره برای اینکه در این دوروز کسی در خانه نبود که ایشون بخواد پیششون بمونه مجبور شد تا با ما بیاد .ومن بودم وکلی سوالهای الیانا که باید جواب میدادم مثل : این عکس کیه ؟ چرا گلوش تیر خورده ؟ چرا آقا میگه دست ابولفضل رو بریدند ؟ چرا اسیرشون کردند ؟ اسارت یعنی چی ؟ چرا اسیراش دارن ساندویچ میخورن (اون بچه هایی که پشت شتر نشسته بودند)حتما بچه های خدا هستند خدا خیلی دوستشون داره دوست دارم برم توی اون عکسا !! چرا یزید گردن امام حسین رو برید ؟ گهواره کیه ؟ چرا این مشک ازش آب میاد همه میرن میخورن ؟ واز این قبیل سوالها که بنده نمی دانستم چگونه برای تو دخترم که تنها ۵سال و۶ماه و٧روز ی توضیح بدهم که قانع ومتوجه بشی چون همین روزها سوال مادرت هم اینه چرا تو روز عاشورا خون ریخته شد بعد از ١۴٠٠سال چه کسی در محرم خون مسلمانی می ریخت که ما مسلمانان این کار را کردیم برای من عاشورایی غم انگیزی بود به امید روزی که بتونم این روز را فراموش کنم وآرزومیکنم همه این اتفاقات که داره میافته وافتاد یک کابوس باشد که به زودی پایان میگیره الیانای عزیزم عاشورا یعنی اگر دین نداری آزاده باش امروز برای اینکه رفته بودم مهمانی الی رو پیش مامانم گذاشتم وقتی برگشتم بهشون گفتم آماده شن بریم یه گشتی بزنیم .تو خیابونا که داشتیم میگشتیم الی هوس پیراشکی گوشت کرد ما در کمال خونسردی ایستادیم وآقا پلیسه فرمودند مدارک وبنده از آنجات که مهمانی تشریف داشتم کیفم را که مدارک داخلش بود با خود نیاورده بودم تا خونه گیه میکرد وقتی اومدیم بالا اومد بغلم یکم با هاش حرف زدم دیدم بهم میگه مامان آدرس اینجا رو ندارن ای خدا همه از پلیسها خوششون میاد که امنیت بر قرار می کنند بد بختانه این اتفاقت بعد از ا ن ت خ ا ب ا ت باعث شده چه چیزا از اینا تو خیابون ندیده برای بابام توضیح داد که من خودم توتلویزیون دیدم مردم رو پیاده میکردند وماشینشون رو میبردند پارکینگ تا پدر گرانقدر شان تشریف آوردند الیانا خانوم گزارش مفصل رو بهشون دادند .بابا ما جریمه شدیم و................... لحظه ورودمان به منزل خودمان : الیانا:مامان شما خلاف رفته بودی ؟ مامان بیچاره :بله عزیزم . الیانا : مامان من اصلا انتظار نداشتم تو خلاف بری دیروز بهم میگه مامان فکر کنم عمو شهاب ب س ی ج یا!!!!!!! چطور عزیزم ؟ ما فردا بعد از باشگاه الیانا میریم تهران تا جمعه میمانیم وبر می گردیم اگر خدا بخواهد . عکسای الیانا در ٣سالگی نه اینکه از امسالش عکس نداشتم وکلا عکس گذاشته باشم همینجوری اینا رو انتخابیدم سلام بر حسین (ع)
|
۱۳۸۸/۱٠/٩ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا ... |
|
جمعه الیانای گلم اولین مسابقه جدی زندگیشوپشت سر گذاشت اونهم با موفقیت . این مسابقه بین بچه های چند شهرستان بابل بابلسر وقامشهر برگذارشد.استرسی که داشتم باعث سر دردشدیدشد تو گیر ودار مسابقه هی نگام میکرد وقیافه اش رو یه جوری میکرد تازگیا حسابی خوردنش روبراه شده هی میخوره وهی میخوره اگه ورزش نکنه یه توپ قلقلی میشه ببخشید عکسا خیلی بی کیفیته چون با خودم دوربین نداشتم وبا موبایل عکس گرفتم
الیاناوملیکا وکمک مربیشون مرضیه جون
الیانا وهستی الیانا ومربی دوست داشتنیش رزا جون یلدا نام فرشته ایست بالا بلند. با تنپوشی از شب و دامنی از ستاره یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود. با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابه لای خوابهای زمین لالایی اش را زمزمه می کرد گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض ګرفت. آتش که می دانی همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد. فرشته ها به هم گفتند: یلدا آبستن است. آبستن خورشید. و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند فرشته ها گفتند : فردا که خورشید دنیا بیاید یلدا خواهد مرد. یلدا همیشه همین کار را میکند. می میرد و به دنیا می آورد.یلدا آفرینش را تکرار می کند. راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست و یلدا نام همان فرشته ایست که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.......
|
۱۳۸۸/٩/٢٩ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا... |
|
شیطون بلای خونه ما داری هر روز شیرین تر وخانوم تر میشی عزیزکم وقتی کنارم قدم میزنی احساس غرور مادرانه ای دارم که به هیچ چیز برتریت نداره ولی الیانا با همه این ذوقها دارم بغض میکنم چه حالی میده وقتی مامان توی موهام دست میکشی والان حسرت میخورم وهنوز عین بچه های کوچولو محتا ج این لمس کردندها ی دست مهربونشم فرشته من من بدم میومد مامانی هر روز صبح منو بیدار میکردوبا خودش میبرد خونه مادر بزرگ یا مهد محل کارش تازه اگه یکم دیر بیدار میشدم با دعوا میرفتم هیچوقت اون روزها رو دوست ندارم دوست دارم از بودن من تو خونه لذت ببری وقتی بر میگردی با چهره یه مامان پر روحیه وخندون روبه رو بشی وخستگیت از تنت بره بیرون وقتی برات سفره پهن میکنم بگی وای مامان چقده خوشمزه است این غذا الیانا دوست دارم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری وجای هیچ کاش وحسرتی نباشه خواهش میکنم وامیدوارم بفهمی که بهترینها روبرات میخوام عزیزم دوست دارم هر کاری که از دستم بر میاد برای بهترین استفاده از لحظاتت رو برات فراهم کنم تا یه وقت نگی چرا اون موقع ....؟ الیانا مثل مامانم آرزو نمیکنم که چی کاره بشی آرزو میکنم بهترین باشی وپاکترین تا به وجودت افتخار کنم .الیانا خیلی احساساتی نباش چون دنیای امروز ما پر شده از آدمها ی پلید که نه باید گول ظاهر ی که فریبنده هست رو بخوری الی من دق میکنم نه تونم بهت بفهمونم اشتباه میکنی الی ازم پرسیدی فیلسوف یعنی چی ؟برات توضیح دادم گفتی مامان می خوام فیلسوف بشم منهم دوست دارم ولی امیدوارم از فلسفه خوانی به کفر نرسی وبه ایمان واقعی برسی الی وقتی حرف داری برا ی گفتن نبینم قورت بدی نتونی بگی با اعتماد به نفس باش وحرفت رو بزن یه وقت بغض نکنیا . الیانا نبینم دروغ بگی اگه خواستی چیزی رو نگی نگو ولی دروغ نگو مامان جان درستکار باش تا موفق باشی شیرینم اگه تو درسخوندن بهت سخت میگیرم میدونم ازم خسته میشی وتو دلت میگی اه اه چقدر گیر میده ولی میدونم پشیمون نمیشی از تمرین زیادت سعی کن راز نگه دار خوبی باشی تا میتونی حرفای دیگران رو پیش خودت نگه دار تا سنگ صبور دوستات باشی . بخند ووروح لطیف مهربونت رو به همه هدیه کن ولی هیچ وقت نذار از این خوش قلبی وپاکیت سو استفاده بشه گلم معصومم تو آنقدر زیبا آفریده شدی که نیاز توجه زیاذ به صورتت نداری ولی تا میتونی به زیبایی سیرتت توجه کن در دوران خفقان آوری بسر میبریم امیدوارم بتونی با این دورانی که در پیش داریم مداراکنی تا ببینم چه می شود .شاید دردوران جوانی شما خیلی چیزا تغییر کنه . الیانا دوست دارم از همه لحظاتت آنقدر لذت ببری که مثل حال این روزهای منو نداشته باشی میدونی مامان یه چند روز بغض داره بدم دلگیره آخه یه سری چیزه ها دست به دست هم دادند تا حسرت لحظه هایی رو که میتونست داشته باشه کارهای که می تونست انجام بده روزهای که میتونست شاد باشه وساعاتی که میتونست هیجانش رو بروز بده ودقایقی که می تونست بهترین باشه وازدست داد رو بخوره مامان فکر نکن یه وقت از بابا وزندگی قشنگمون راضی نیستم نه اصلا من از خودم راضی نیستم والا بابات بهترین بابای دنیاست وبهترین امکانات رو برای ما فراهم میکنه عزیزم تا من وتو راحت باشیم الیانا تو فکر میکنی من میتونم جبران اونهارو هم برای خودم که آروم بشم وهم برای تو که حسرتی درددلت نمونه رو بکنم
الیانا من اون مامانی که تو بخوای هستم ؟نمیدونم دارم آرامش وامکاناتی که باید برات فراهم کنم رو فراهم میکنم یا نه به نظر خودم خوبم .نمیدونم مسئولیتی که روی دوشم گذاشتند تا برایت مادری کنم رو دارم درست انجام میدم یانه .الیانا امیدوارم روزی نباشه که پشیمون بودنت روا ز اینکه فرزند همچین مادری هستی رو ببینم
الیانا من کلی دلم پر بود میدونی عزیزم مامان هرچی بغض داشته باشه نمیذاره کسی بفهمه ولی اومدم برات بنویسم تا زمانی که تونستی بخونی بخونیش که من خیلی دوست دارم ودوست دارم از زندگی کوتاهی که ماتو این دنیای کوچیک داریم لذت ببری ومثل مامان دلت از روزها گذشته نگیره وآرزوهات وکاشهایت همیشه دست یافتنی باشه وجبران شدنی نه حسرت خوردنی .
دوستای مهربون چند روز از همتون بی خبر بودم برای فرشتهای شیرینتون وبرای ترشی وشیرینی زندگیتون واین پست ممکنه براتون جذاب وخوندنی نباشه ولی حرف دل مانده ای بود که خواستم برای الیانا وقتی میتونه بفهمه به یاد گار بذارم .
شیرین من یه حرف زد به مامانیش که براتون میگم ببینیدچه شیطون بلایی! الیانا :من دوست دارم زودتر ازدواج کنم
مامانی :چرا دتر (به زبان ما مازندرانیا یعنی دختر ) الیانا :چون از ابروهای جفت بدم میاد.
|
۱۳۸۸/٩/۱۸ توسط مامان الیانا |
| مثل هر روز خدا ... |
|
تعریف عید قربان به روایت الیانا یه روز حضرت ابراهیم به سفارش خدا خواست پسرش روببره بکشه بعد از زنش خدا حافظی کرد ورفت بعدکه رسیدند توی کوه یکی رو دید یه فرشته بود گفت داری چیکار می کنی حضرت ابراهیم گفت دارم اسماعیل رو قربونی میکنم گفت نه اونا گفتند خدا یکی رو فرستاد بهمون گوسفند داد کشتیم کباب کردیم خوردیم اومدیم واقعا چرا بعد از اون قضیه ما باید گوسفندهای بیچاره رو بکشیم وبخوریم شادی کنیم
الیانا :سما جون(زن عموی الی ) این عمو حامد چرا اینطوری حرف میزنه اه از کی یاد گرفته سما جون :نمیدونم عزیزم شما ببخشید . الیانا :من که جات بودم طلاقش میدادم بنابراین نتیجه میگیریم صبر وتحمل دخترای امروز بسیار اندک شده برای هفته آینده مسابقه داره و یهویی اعتماد به نفسش رو از دست داده میگه مامان میخوام رشته ورزشیم رو عوض کنم دیگه نمی خوام ادامه بدم .میشه مسابقه ندم منهم با خونسردی بهش گفتم عزیزم من برام مهم نیست شما قهرمان شی یا مدال بیاری من سلامتییت برام مهم که فقط ورزش کنی قربونت برم . فکر میکنم باید بهش حسابی روحیه بدم اونهم من که بیشتر از خودش استرس دارم ولی خودم رو کنترل میکنم . اینهم الیانا جان من روز عید قربان کنار دریا
اینهم وانیا مهمونی بود که این هفته اومدند منزل ما داره شیرینی خامه ای میخوره
این کیه ؟سوال نداره خاله قربونش بره عکس جدید آنیسا جونم |
۱۳۸۸/٩/٧ توسط مامان الیانا |