شیطون بلای خونه ما

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

نويسندگان

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 




مثل هر روز خدا...

سلام به روز و روزگار و دوستان این روزگار قلب

 

              تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

 

یه روزی که همون روزی که زال برای پادشاه ایران نامه میفرسته .پادشاه ایران اول یه خورده عصبانی میشه بعد میذاره زال و رودابه باهم ازدواج کنند.زال به پدرش میگه من ورودابه میتونیم باهم عروسی کنیم رودابه خوشحال میشه .پدر ومادرش کاخ رو چراغونی میکنند خیلی خوشگل میکنند .رودابه اماده میشه بعد زال هم آماده میشه .رودابه میگه زود باش زود باش .زال میگه صبرکن خنده.باهم میرند وعروسی میکنند .یه تخت خوشگل با مروارید وپولک درست میکند .یه تاج هم برای عروس وداماد خوشحال میشوند ومراسم عروسی رو برگذار میکنندخیال باطل.بابای زال تاج خودش رو میده به زال .یه روز صبح زود زال از خواب بیدار می شه وبه رودابه میگه من باید برم پدرم دیگه پیر شده بعد میره به پدرش کمک می کنه .(قسمتی از شاهنامه به گفته فرشته کوچک خانه ما برای مامان آزاده )بغل

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

الیانا:این روزا همش تو مهد حرفای س ی ا س ی یاد میدند ومیزنند تعجب.

مامان آزداه :مثلا چی گلم سوال؟

الیانا :به ما میگن بگید مرگ بر شاه نیشخند.همش میگند رضا شاه خیلی بد بود غذاهای مردم ما رو میداد به خارجی ها وانگشتر های مردم رو میدزدیدقهر.(یعنی الان خیلی اوضاع خوبه )

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

یکی از این شبها وقتی داشتم میخوابید با صدای افتادن یه چیزی روی زمین بیدار شدم وبعد صدای گریه سریع بابای الی رو بیدار کردم رفتیم تو اطاقش دیدم با صورت خورده زمیننگران بعد بابابش بغلش کرد وقتی برگشت دیدم تمام لباس باباش خونی شده استرسهیچی نگفتم آروم بغلش کردم اینقده خواب بود حتی چشماش رو هم باز نمیکرد فقط گریه میکرد دهنش رو شستم لب بالا وپایینش یه کوچولو پاره شده بودند ولی خیلی خون میومد با آبسرد شستم وبهش کمی آب دادم وتا صبح سه تایی اومدیم تو حال وروی زمین خوابیدم هر لحظه نفس کشیدنش رو کنترل میکردم .خیلی ترسیده بودم .صبح خودش تعریف کرد که :

دیشب خواب دیده داره تو رختخوابش نشسته کتاب میخونه که تلو تلو خورد با صورت افتاد زمین نیشخند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

با خواهری شوخی میکردم که اونهم به شوخی زد به پشتم الیانا رفته به بابابم میگه :بابایی اینهم بچه است شما تربیت کردید دست روی مامانم بلند میکنه یه بار دیگه این کار رو بکنی من میدونم باتو نیشخند.

شما هم وقتی گریه کنید دختر تون براتون آب قند درست میکنه این دختر با این همه لوس کردن من باباش رو به افسردگی کشونده نیشخند.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

الیانا:مامان میدونی چرا قبض برق اتاق من نمیادنیشخند ؟

مامان آزاده: نه عزیزم نمیدونم .

الیانا چون من همیشه لامپ اتاقم رو وقتی میام بیرون خاموش میکنم خنده.

سه شنبه از مهد برده بودنشون صدا وسیما وشعر ای ایران رو خونده بودند .

برای روز سه شنبه با اجازتون راهی سفر به مشهد هستیم قلب.

بعدن نوشت :سفرمون به ظهر چهارشنبه موکول شد .چشمک

 

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

تولد همه بهمن ماهی ها به مبارکی .تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

مخصوصا

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9

روز دیگه تا تولد

ارشیا گلی دردونه خاله هاله عزیز تولدش هزار بار مبارک هورا.وهاله عزیزم به شما هم تبرک میگم برای اینکه در این روز خداوند مهربان به شما فرشته ای به امانت سپرد ونعمت مادر شدن رو به شما هدیه کرد .مبارک باشد مادر شدنت قلب.

تولد تولد تولدت مبارک

 

 

 


۱۳۸۸/۱۱/۱٧ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا....

سلام دوستای خوبم قلب

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

بنده دیروز ١عدد دندان عقل را از دهانم خارج کردم و تا حالا این دهان وفک با من دارند بد رفتار میکنند واصلا مدارا نمی کنندگریه .

الی هم با ما راه نمیاد دیروز که بعد از دندون پزشکی خونه مامانم بودم واز درد میپیچیدم ودم بر نمی آوردمکلافه ولی الی هی کارهایی میکرد که بنده دهنم باز شد وگفتم واقعا بری خودم متاسفم که همچین بچه ای تربیت کردم که درک نمیکنه مامانش مریضه باید مدارا کنه فکرکردم الان حرفم روش تاثیر میذاره ساکت شداز خود راضی و نشست روبروم بهم میگه مگه آدم واسه خودش هم تافسف میخورهخنده.

                                     

امتحانش که تموم شد وکارنامه اش هم گرفت  از سختگیری وحساس بودن معلمش انتظار داشتم الان الی بسیار عالی در کارنامه نداشته باشه ابرو.ولی روزی که کارنامه روگرفتم ونگاه کردم کلی تعجب کردم تعجب..

برام جالب بود الی همه روبسیار عالی ونویسندگان کوچک رو عالی وموضوع خیلی خیلی جالب معلم نقاشی به الیانا خیلی خوب دادمتفکر .

بنده بیکار ننشستم به مهدش رفتم وبا مدیرشون صحبت کردمبه من زنگ بزن( گرچه هنوزبهم جواب نداد ).

گفتم با تمام سختکوشی معلمشون که مثل بچه کلاس اول با بچه ها کار میکنه انتظار داشتم در هر درسی الی بسیار عالی نباشه ولی نقاشی رونمی فهمم معلم ایشون از روچه حسابی بهش بسیار خوب داد تا آنجا که بنده بیسواد میدونم نقاشی یه چیز حسی واحساس درونی هر فرد اصلا شاید یه بچه بخواد خورشید رو سبز بکشه یا مثل الیانا درخت کاجش قرمزباشه نقاشی اونهم در سطح سن اینا نمره نداره قهر.و خدا رو شکر میکنم دختر ۵سال ٧ماه من میتونه وقتی توخیابون کنار من را میره کلمات رو اسپل کنه وبعد بخونه اولین بار وقتی آش رشته رو خوند قند تو دلم آب شد بغل هر چند الیانا از ۴سالگی اسم خودش  وبعضی از کلمات مثل بابا مامان گل مو پسر دختر .....دیگررو می تونست هم بخونه هم بنویسهماچ .

در هر صورت دختر ۵سال و٧ماهه من من بوجود تو که می تونی بنویس بخونی میتونی سوالهای زبانت رودرست جواب بدی ریاضی رو در حد بچه های ابتدایی زیادتر وکمتر روبا علامت نشون بدی میتونی بوجود امدن گیاه رودر علوم که به چه چیزهایی احتیاج داره روبه تصوی بکشی افتخارمیکنمقلب خیلی دوست داشتم بقیه برگه هارواینجا میذاشتم تا ببینید دخترمن به چه سوالهایی جواب داد ولی وقت برا آپلود ندارم و جای دندونم هم خیلی درد داره وداره اذیتم میکنه ناراحت.

                               

این کارنامه اشتشویق

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

این برگه نویسندگان کوچکش که بخاطر اینکه ر رو خیلی بزرگ نوشت  عالی شد .

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

این برگه نقاشیش

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

                              

 شب جمعه بودیم خونه یک از دوستان مهمانی بودیم چون صبح جمعه مربی ژیمناستیک الی قرار بود آموزش ببینه باید یکی از بچه ها روبا خودش میبرد باشگاه والی روانتخاب کرده بود.اون شب الیانا از همه خداحافظی کرد وشب بخیر گفت ورفتیم داخل  اتاق خواب بچشون تا بخوابه داخل اتاقشون یه تلویزیون lcd نسباتا بزرگ بود.الی بادیدنش گفت :اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه تعجبخوشبحالشون تو اتاق خواب بچشون از این تلویزیون هاست حتما خیلی سرمایه دارند نه مامانقهقهه .

من :(اصلا رو حیه خودم رو از دست نداد م وگفتم )آره مامان ما هم سرمایه داریمدروغگو

الیانا: نه مامان اینا خیلی پولدارند خیال باطل.

الیانا: مامان اینا سرمایه دارند یا پولدارندقهقهه .

                                         

باباش گرم صحبت الی می پره بغلش میگه عجب بوی خوبی میدی بابا .بوی عطر ؟

باباش :آره.

الیانا :دوست دخترت برات خریده عصبانی؟!

                                           

 

                                                  Spray I Love You


۱۳۸۸/۱۱/٦ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا...

سلام دوست های خیلی مهربونم قلب

                                          cute sun

اینروزا مامان آزاده نه اینکه فکر کنید تنبل شده نه ....

متاسفانه دندون عقل مامانم درد گرفت ومامانم یه دوشب نخوابید وحالا در حال درمان وباید بعد از مصرف یه سری دارو جراحی بشه وبرای همین مامان آزاده خیلی بی حوصله شده .متفکر

                                       cute sun

ولی بگم از کارهای خودم که امتحاناتم تمام شدند وفکر کنم امتحان ریاضی یه کوچولو اشکال داشتم وشاگرد دوم بشم ولی به مامان گفتم اگه شاگرد دوم هم بشم برام جایزه میگیری یانه  که مامان همچین نگام کردمتفکر که از سوالم پشیمون شدم افسوس.

                                         cute sun     

هی مامانم بهم میگه الی تو خونه بالانس رو سر نزن هی من گوش نمیدم کلافه

هی مامانم میگه نمک نخور هی من بیشترمیخورم کلافه

بنابراین مامان تصمیم گرفت یه روز ببرتم بهزیستی وبچه های که قطع نخاع شدند رو ببینم هم بریم بخش دیالیز اونایی که کلیه هاشون مشکل پیدا کرده رو ببینند تا بلکه من دررفتارم تجدید نظر کنم افسوس.

                                               cute sun

دیروزمامان کلی بهم توصیه کرد که لطفا سروصدا نکن میخوام استراحت کنم حالامن چیکار کردم زبان

اولش گفتم ظرفا رو بشورم تا مامان بیدار شد ذوق زده شده که ظاهرا ظرفا هی بهم میخوردند وصدا شون در اومدنگران واز تو اتاق صدای مامان آزاده در اومد :مگه دستم بهت نرسه الیانا کلافه

بعد یهو اومدم کارتون ببینم یهو دیدم سریال مورد علاقه من داره پخش میشم آنچنان بی اختیار فریادی کشیدم ومامان رو صداش کردم که مامان از لحظه شنیدن صدای من تا بلند شدن از جاش هزاران فکر به سرش زد ووقتی موضوع رو فهمید بهم گفت دست بذار روی قلبم منهم بهش گفتم مامان من هم مثل تو وقتی چشمم به این کارتون افتاد قلبم مثل تو میزد .

                                                   cute sun

برای مامان آزاده دعا کنید زودی خوب شه.اینروزا منهم فکرمی کنم داره دندون عقلم در میاد .بغل

                                                        cute sun  

اینروزا دوست ندارم با مامان وبابا برم بیرون وبگردیم مامان میدونه که من به خاطر اینکه باز جریمه نشیم و از دیدین پلیسا حس خوبی ندارم نمیرم نگراناینقده گریه میکنم که با هاشون نرم ومیمونم پیش مامانی یا بابایی یا خاله شما می تونید کمکم کنید تا دیگه از پلیسا نترسم اگه می تونید بگید به مامانم نگران.

                                                     cute sun

٢٠دی تولد مامانی (مامان مامان آزاده )هم بود قلبخیلی خوب بود مامانی با تاخیر در اینجا دوباره تولدت روتبریک میگم امیدوارم همیشه سایه مهربونت روسرمون باشهماچ قلب.

                                           flower garden

 

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

نقاشی که من به مامانی کادو دادم

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

این کادو ها هم برای منه وقتی تومسابقه اول شدم قلب

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

خاله شهلا (خاله مامان  آزاده )قلب

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

اشکان جون که هدیه هاش هم خوشمزه بود هم دوست داشتنی قلب

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

خاله فاطمه مامان اشکان (خاله مامان آزاده )قلب

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

مامانی (مامان مامان آزاده )قلب

و

.

.

.

.

دنبالش نگردید مامان  آزاده و بابا احمدهنوز بهم کادوندادند نیشخند


۱۳۸۸/۱٠/٢٩ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا ...

سلام به دوستای خوبم و فرشته های مهربون خونه هاتون قلب

                                            Spray I Love You

تهران رو در چند ساعتی که بودیم به خوشی گذروندیم وفکر میکنم الیاناهم خیلی لذت برد البته با غر هایی که میزد :سردمه ....گرسنه ام خدایییش من موندم تو این همه اشتهای این بچه.

شب جمعه بابا احمد کلی از خشکبار فروشی خرید کرد وبردیم خونه تابشینیم با دوستان فیلم ببینیم ومیل کنیم غافل از اون همه میل الیانا به این هله هوله ها مثل برگه زرد آلو زغال اخته خشک گوجه جنگلی بادام هندی تخم هندوانه بوداده .....آن شب به خیر گذشت .

جمعه اش رو رفتیم کاخ سعد آباد قبلا تنهایی رفته بودم وخیلی دوست داشتم بابای الیانا هم از اون جا دیدن کنه مخصوصا موزه برادران امیدوار خیلی جذابه.

روزی که به کاخ رفتیم یکی ازدوستان با boy friendخودش  آمد وما مانده بودیم با سوال تکراری الیانا این آقا کیه ؟دوست قدیمیه باباستدروغگو .دوباره ودوباره ودوباره پرسید ...تا به هنگام خوردن نهار دوست قدیم بابادروغگو کنار دوستمان نشسته بود که الیانا با نگاهی نافذ وپر معنابه دوست قدیمی بابا بهش گفت عاشقشی !چی عمو ؟عاشقشی !وما.....

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

                                                   eating cotton candy

دخترم اینروزها داره امتحاناتش رو پشته سر میذاره زبان ونویسندگان کوچک وقران رو داده مونده بقیه که امیدوارم با موفقیت پشت سر بگذاره .

چند روز پیش معلمش به باباش گفته : می خواستیم الیانا رو از مهد با پروندش زبونم لال بفرستیم بره باباش هم اینقده از حرف مربیش ناراحت شد که می گفت همش از الیانا تعریف کردم ولی نپرسید دلیلش چی بودالیانا هم که اینقده ترسیده بود وقتی اومد خونه سیع سلام کرد ورفت تواطاقش که مبادا من بخوام دعواش کنم  که فرداش من رفتم مهدشون .

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

معلمش کاملا از رفتار من آگاه که چقدر رو رفتار ودرسهای الیانا حساسم ونمیذارم هیچ اتفاقی از دستم در بره .

صحبت های خانم معلمی که جلو روی یه بچه پیش دبستانی میگه میخواستم پرونده اش رو بدم زیر بغلش (تو این خر تو خری فکر کنم اینم فکر کرده رئیس قوه قضاییه ست )

الیانا دانش آموز بسیار آرام ومودب کلاس من بود وبه دلیل اینکه یکی از دوستانش بچه ای شیطون و آب زیرکا بود خواست الی رو بنشونه کنارش تا اون آروم( شه خب از شانس بد ما بچم آمادگیشو داشت یه خورده آبزیرکا شد )که میبینم اونهم شیطون شده نه اینکه کارهای خطر ناکه کنه بلکه کمی کارهای ریزریز میکنند مثل اینکه زمان درس دفتر نقاشیشو میاره بیرون یا اینکه برچسب بهم دیگه میدن به پرده کلاس دست میزنند .مامان الیانا تو رو خدا دعواش نکنیدا...

مربی عزیزم من برای چی بایددعواش کنم من دلم می خواد بهتون بگم چرا شمابه بچه پیش آمادگی به خاطر این دلایل که به نظرم هنوز حق کودکی دارد وشیطنت کودکانه به حساب میاید این حرف رو بزنید چطور به محیط بعدیش کودک من اعتماد کند و نترسد یک کودک از اینکه دست به سینه وسرش پایین باشه وبشینه تا بهش یه ستاره بدید خسته میشه وشرطی برای انجام هر کاری .

جالبه بدونید الیانا بچه ای که اگه ما تو خونه دوستش نداشته باشیم مدیرو مربیهاش از 3سالگی تا به امروز عاشقشند چون بسیار با احساس وآرام ومهربان هست وهمیشه تو همه برنامه هاشون ازش استفاده میکنند وهنوز مربیهای قبلش منو که میبیننند دوست دارند در مورد الی حرف بزنیم واز کارهاش بگیم بغل.

کتاب دختر کبرت فروش رو براش خریدم عاشق داستانشم یاد کودکیهام میندازه

دلم لک زده برای خواندن حرفای خوب وشیرین در وبلاگ ارشیای عزیزم از زبان مامان مهربونش بغل

                                          eating cotton candy         

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

الی و مامان آزاده مشغول ساخت آدم برفی

 

 

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

الی مشغول تقسیم برف برای فامیل

                                                  eating cotton candy

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

یه تولد قبل از محرم رفته بودیم تولد یاسمین خانوم یادم رفته بود عکسشو بذارم


۱۳۸۸/۱٠/۱٦ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا ...

سلام به همه دوستداران حسین(ع) وعزاداران واقعی اش

تاسوعا و عاشورایی دیگر گذشت به عبارتی تاسوعا وعاشورایی دیگر از عمر ما گذشتافسوس .

تاسوعا وعاشورا با بی میلی های الیانا با بیرون رفتن از خانه مواجه بودیم .

به طور کل الیانا از سر وصداهای بلند وشلوغی وتجمع و... بیزاره وترجیح می ده که پیش کسانی که حتی دوستشون هم نداره بمونه ولی با ما نیاد .فرقی نمی کنه مراسم عزا وعروسی نداره چشمک.

برای اینکه در این دوروز کسی در خانه نبود که ایشون بخواد پیششون بمونه مجبور شد تا با ما بیاد .ومن بودم وکلی سوالهای الیانا که باید جواب میدادم سوال.

مثل :

این عکس کیه ؟متفکر

چرا گلوش تیر خورده ؟متفکر

چرا آقا میگه دست ابولفضل رو بریدند ؟متفکر

چرا اسیرشون کردند ؟متفکر

اسارت یعنی چی ؟متفکر

چرا اسیراش دارن ساندویچ میخورن (اون بچه هایی که پشت شتر نشسته بودند)حتما بچه های خدا هستند خدا خیلی دوستشون داره .

دوست دارم برم توی اون عکسا !!

چرا یزید گردن امام حسین رو برید ؟

گهواره کیه ؟متفکر

چرا این مشک ازش آب میاد همه میرن میخورن ؟متفکر

واز این قبیل سوالها که بنده نمی دانستم چگونه برای تو دخترم که تنها ۵سال و۶ماه و٧روز ی توضیح بدهم که قانع ومتوجه بشی چون همین روزها سوال مادرت هم اینه چرا تو روز عاشورا خون ریخته شد بعد از ١۴٠٠سال چه کسی در محرم خون مسلمانی  می ریخت که ما مسلمانان این کار را کردیم برای من عاشورایی غم انگیزی بود به امید روزی که بتونم این روز را فراموش کنم وآرزومیکنم همه این اتفاقات که داره میافته وافتاد یک کابوس باشد که به زودی پایان میگیره .

الیانای عزیزم عاشورا یعنی اگر دین نداری آزاده باش .

                           cute sun

امروز برای اینکه رفته بودم مهمانی الی رو پیش مامانم گذاشتم وقتی برگشتم بهشون گفتم آماده شن بریم یه گشتی بزنیم .تو خیابونا که داشتیم میگشتیم الی هوس پیراشکی گوشت کردبغل .رفتیم خریدیم و خواستیم برگردیم نه اینکه شب بود گفتم دیگه پلیس و از این جور چیزا نیستندو اومدم یه چهار راه که چرخش به چپش ممنوع بود رو خلاف برم خجالتکه دیدم ای دل غافل یه پلیس از پشت تاکسی ها در اومد وجلویمان را گرفت تعجب

ما در کمال خونسردی ایستادیم وآقا پلیسه فرمودند مدارک وبنده از آنجات که مهمانی تشریف داشتم کیفم را که مدارک داخلش بود با خود نیاورده بودمآخ .پیاده شدم وگفتم مدارکم باهام نیست آقا پلیسه نگام کرد گفت اگه مدارک نداشته باشی باید ببری پارکینگاسترس .واوتعجبناگهان صدای گریه الیانا از ماشین در آمد اونهم وحشتناکگریه .اومدم سمت ماشین و گفتم عزیزم هیچ اتفاقی نمیافته با ما کاری ندارن گلم نترس .ولی گریه اش بیشتر شدخنده .این آقا پلیس خان گفتند خب چیکار کنم من شمارتون هم نوشتم من بیچاره گردن کج کردم گفتم نمیدونم والله ببخشید دیگه خجالت(کلا تو رویا هستم چی چی رو ببخشند )ولی فکر فوکولم پلیسه از قیافه ام فهمید دارم دق مرگ میشم .دلش سوخت وگفت بهتون ارفاق میکنم وفقط جریمه میشوید ابله.ما هم ذوقیدیم وبرگه رو داد به ما دیدیم بله ۴٠٠٠٠ریال جریمه شدیم خیر سر گشتنمون .البته فدای سر خودم وبقیه .در این مدت الیانا داشت از گریه میمرد هر چی خواهرم باهاش حرف میزد آروم نمیشد .وقتی داشتم وارد ماشین میشدم پلیس خان رو به جیگر طلای من کردند وگفتند نترس عمو گریه نکننیشخند وقتی پلیس اینو گفت الی رفت پشت صندلی پایین وناخن میجویید وریز ریز گریه میکرداسترس .خواهرم میگفت الیانا بعد از پیاده شدنت یهو ساکت شد و وقتی پلیس گفت ماشین باید بره پارکینگ یهویی جیغ بنفش کشید وشروع به گریه گرد .

تا خونه گیه میکرد وقتی اومدیم بالا اومد بغلم یکم با هاش حرف زدم دیدم بهم میگه مامان آدرس اینجا رو ندارن خجالت؟خونمون رو چی ؟خنده

ای خدا همه از پلیسها خوششون میاد که امنیت بر قرار می کنند بد بختانه این اتفاقت بعد از ا ن ت خ ا ب ا ت باعث شده چه چیزا از اینا تو خیابون ندیدهعصبانی .

برای بابام توضیح داد که من خودم توتلویزیون دیدم مردم رو پیاده میکردند وماشینشون رو میبردند پارکینگخنده .

تا پدر گرانقدر شان تشریف آوردند الیانا خانوم گزارش مفصل رو بهشون دادند .بابا ما جریمه شدیم و...................عصبانی

لحظه ورودمان به منزل خودمان :

الیانا:مامان شما خلاف رفته بودی ؟متفکر

مامان بیچاره :بله عزیزم .خجالت

الیانا : مامان من اصلا انتظار نداشتم تو خلاف بریتعجبخجالت !

دیروز بهم میگه مامان فکر کنم عمو شهاب ب س ی ج یا!!!!!!!

چطور عزیزم ؟

آخه ریش گذاشته !!!!!!!!!!خنده

ما فردا بعد از باشگاه الیانا میریم تهران تا جمعه میمانیم وبر می گردیم اگر خدا بخواهد .قلب

عکسای الیانا در ٣سالگی نه اینکه از امسالش عکس نداشتم وکلا

عکس گذاشته باشم همینجوری اینا رو انتخابیدم

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

سلام بر حسین (ع)

 

 


۱۳۸۸/۱٠/٩ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا ...

سلام مهربونای دوست داشتنی قلب

                                                   cute sun

جمعه الیانای گلم اولین مسابقه جدی زندگیشوپشت سر گذاشت  اونهم با موفقیت .

این مسابقه بین بچه های چند شهرستان بابل بابلسر وقامشهر برگذارشد.استرسی که داشتم باعث سر دردشدیدشد اوهوقتی شب برگشتیم خونه بعد از اینکه یه دوش گرفتم الیانا وباباش خوابیدند ولی با همه خستگی و سر درد نتونستم بخوابم میدونم خیلی ممکنه مسخره باشه ولی دست خودم نبود خدا رو شکر الیانا تونست مقام اول رو در رده سنی سال 83در حرکات زمینی وپرش از پیش تخته  بیاره تشویقواحساس خوبی بهش دست داده بودوتجربه خوبی هم کسب کرد  که از نگاهش میفهمیدم لبخند.امیدوارم همه بچه ها در تمام مراحل زندگیشون موفق باشند تا هم خودشون وهم ما مامان وباباها شاد باشیم ولذت ببریم .امیدوارم همیشه سالم و اکتیو باشندقلب

                                                    cute sun

تو گیر ودار مسابقه هی نگام میکرد وقیافه اش رو یه جوری میکرد نگرانمن هم فکر میکردم که نگران هی به خواهرم میگفتم الیانا یه جوری؟سوال بعد که برنامه اش رو رفت می تونست بیاد پیش ما تا اومد من بغلش کردم و قربون صدقه اش رفتمبغل که چیه مامانی با همون قیافه بهم میگه :دارم از گرسنگی میمیرمتعجب .ای دختر شکمو منو بگو فکر کردم استرس داره بچم متفکر

                                                cute sun

تازگیا حسابی خوردنش روبراه شده هی میخوره وهی میخوره اگه ورزش نکنه یه توپ قلقلی میشه خنده

ببخشید عکسا خیلی بی کیفیته چون با خودم دوربین نداشتم وبا موبایل عکس گرفتم خجالت

الیاناوملیکا وکمک مربیشون مرضیه جون قلب

الیانا وهستی قلب

الیانا ومربی دوست داشتنیش رزا جون قلب

                                                   cute sun

یلدا نام فرشته ایست بالا بلند.

 با تنپوشی از شب و دامنی از ستاره

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود.

 با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را

قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید

تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند

یلدا هر شب بر بام آسمان و

در حیاط خلوت خدا راه می رفت و

لابه لای خوابهای زمین لالایی اش را زمزمه می کرد

 گیسوانش در باد می وزید و 

 شب به بوی او آغشته می شد

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض ګرفت.

آتش که می دانی همان عشق است.

یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد.

آتش در یلدا بارور شد.

فرشته ها به هم گفتند: یلدا آبستن است.

 آبستن خورشید.

و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

و شبی که آخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند : فردا که خورشید دنیا بیاید یلدا خواهد مرد.

یلدا همیشه همین کار را میکند.

 می میرد و به دنیا می آورد.یلدا آفرینش را تکرار می کند.

راستی فردا که خورشید را دیدی

به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته ایست که

روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.......


یلداتون مبارک.


۱۳۸۸/٩/٢٩ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا...

شیطون بلای خونه ما داری هر روز شیرین تر وخانوم تر میشی قلب

عزیزکم وقتی کنارم قدم میزنی احساس غرور مادرانه ای دارم که به هیچ چیز برتریت نداره از خود راضی.وقتی باهام حرف میزنی وبرام نظر میدی وقتی با تمام عشق وعلاقه منو می بوسی وقتی توی خوابت میام می بوسمت میگی دوستت دارم قند تو دلم آب میشه کلی ذوق میکنم که تو موجود پاک که یه مهربون بی همتا هدیه ات کرده به من خوشبختی رو به من نشون میدی بغل.عاشق دلتنگی هات هستم که برای منه فقط من ماچوای وقتی بابات حسودیش میشه چه قیافه ای میشه مگه نه متفکر

ولی الیانا با همه این ذوقها دارم بغض میکنمنگران از اینکه یاد روزی میفتم مامانم قشنگترین سنجاقی رو که دوست داشتم برای روز عید برام خرید ومن از خوشحالی خنده مامانم رو که از خوشحالی من ذوق کرده بود رو جدی نگرفتم یاد روزی که مریض میشدم وتا صبح به خاطر تبهای شدیدی که میکردم بیدار میموند ومن خیلی ساده گذشتم ولی کم کم که بزرگتر شدم فهمیدم محبت مادر یعنی چی؟بغل

چه حالی میده وقتی مامان توی موهام دست میکشی والان حسرت میخورم وهنوز عین بچه های کوچولو محتا ج این لمس کردندها ی دست مهربونشم افسوسوقتی برام نگران بود وقتی برام استرس داشت وقتی به خاطر من حرف میشنید وقتی به حرفش که باگریه نصیحتم میکرد وقتی دلش رو شکوندمدل شکسته وقتی نمی فهمیدم داره چی میکشه از غرور من وقتی الان دارم مینویسم اشکم امونم نمیده وقتی هنوز نگران من وقتی هنوز دلتنگم وهنوز نمی خواد خار به پام بره ولی من با این همه من همیشه ته دلم میگم کاش پدر ومادر محکم وبا حمایت وبادرایت بالاتری داشتم تا کمتر اشتباه میکردم تا جلوی اشتباهم رو با راه درست میگرفتندتا مشوقم بودند تا... الیانا حالا من شدم اون مادر وتو شدی جای من ومن می ترسم میترسم از اینکه زمانم داره تمام میشه برای خیلی چیزها میترسم نتونم مادری باشم که باید باشم میترسم از این روزها که مثل برق وباد میگذرند ....میترسم نتونم درست قدم بردارم ...میترسم دلم بشکنه مثل مامانم ....دل شکسته

فرشته من من بدم میومد مامانی هر روز صبح منو بیدار میکردوبا خودش میبرد خونه مادر بزرگ یا مهد محل کارش تازه اگه یکم دیر بیدار میشدم با دعوا میرفتم هیچوقت اون روزها رو دوست ندارمسبز دوست داشتم وقتی صبح بیدار میشم مامانم تو خونه باشه یه سفره پر اشتها برام پهن کنه بعد با خنده بهم سلام وصبح بخیر بگه منم خودم رو براش لوس کنم زبان.

دوست دارم از بودن من تو خونه لذت ببری وقتی بر میگردی با چهره یه مامان پر روحیه وخندون روبه رو بشی وخستگیت از تنت بره بیرون وقتی برات سفره پهن میکنم بگی وای مامان چقده خوشمزه است این غذامژه

 الیانا دوست دارم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری وجای هیچ کاش وحسرتی نباشه خواهش میکنم وامیدوارم بفهمی که بهترینها روبرات میخوام عزیزم دوست دارم هر کاری که از دستم بر میاد برای بهترین استفاده از لحظاتت رو برات فراهم کنم تا یه وقت نگی چرا اون موقع ....؟سوال

الیانا مثل مامانم آرزو نمیکنم که چی کاره بشی آرزو میکنم بهترین باشی وپاکترین تا به وجودت افتخار کنم .الیانا خیلی احساساتی نباش چون دنیای امروز ما پر شده از آدمها ی پلید که نه باید گول ظاهر ی که فریبنده هست رو بخوری الی من دق میکنم نه تونم بهت بفهمونم اشتباه میکنی کلافه.

الی ازم پرسیدی فیلسوف یعنی چی ؟برات توضیح دادم گفتی مامان می خوام فیلسوف بشم منهم دوست دارم ولی امیدوارم از فلسفه خوانی به کفر نرسی وبه ایمان واقعی برسی .

الی وقتی حرف داری برا ی گفتن نبینم قورت بدی نتونی بگی با اعتماد به نفس باش وحرفت رو بزن یه وقت بغض نکنیا .

الیانا نبینم دروغ بگی اگه خواستی چیزی رو نگی نگو ولی دروغ نگو مامان جان .

درستکار باش تا موفق باشی .

شیرینم اگه تو درسخوندن بهت سخت میگیرم میدونم ازم خسته میشی وتو دلت میگی اه اه چقدر گیر میده ولی میدونم پشیمون نمیشی از تمرین زیادت .

سعی کن راز نگه دار خوبی باشی تا میتونی حرفای دیگران رو پیش خودت نگه دار تا سنگ صبور دوستات باشی .

بخند ووروح لطیف مهربونت رو به همه هدیه کن ولی هیچ وقت نذار از این خوش قلبی وپاکیت سو استفاده بشه گلم قلب.

معصومم تو آنقدر زیبا آفریده شدی که نیاز توجه زیاذ به صورتت نداری ولی تا میتونی به زیبایی سیرتت توجه کن ماچ.

در دوران خفقان آوری بسر میبریم امیدوارم بتونی با این دورانی که در پیش داریم مداراکنی تا ببینم چه می شود .شاید دردوران جوانی شما خیلی چیزا تغییر کنه .

الیانا دوست دارم از همه لحظاتت آنقدر لذت ببری که مثل حال این روزهای منو نداشته باشی میدونی مامان یه چند روز بغض داره بدم دلگیره آخه یه سری چیزه ها دست به دست هم دادند تا حسرت لحظه هایی رو که میتونست داشته باشه کارهای که می تونست انجام بده روزهای که میتونست شاد باشه وساعاتی که میتونست هیجانش رو بروز بده ودقایقی که می تونست بهترین باشه وازدست داد رو بخوره مامان فکر نکن یه وقت از بابا وزندگی قشنگمون راضی نیستم نه اصلا من از خودم راضی نیستم والا بابات بهترین بابای دنیاست وبهترین امکانات رو برای ما فراهم میکنه عزیزم تا من وتو  راحت باشیم ماچ

الیانا تو فکر میکنی من میتونم جبران اونهارو هم برای خودم که آروم بشم وهم برای تو که حسرتی درددلت نمونه رو بکنمخیال باطل .

 

الیانا من اون مامانی که تو بخوای هستم ؟نمیدونم دارم آرامش وامکاناتی که باید برات فراهم کنم رو فراهم میکنم یا نه به نظر خودم خوبم .نمیدونم مسئولیتی که روی دوشم گذاشتند تا برایت مادری کنم رو دارم درست انجام میدم یانه .الیانا امیدوارم روزی نباشه که پشیمون بودنت روا ز اینکه فرزند همچین مادری هستی رو ببینم .

الیانا من کلی دلم پر بود میدونی عزیزم مامان هرچی بغض داشته باشه نمیذاره کسی بفهمه ولی اومدم برات بنویسم تا زمانی که تونستی بخونی بخونیش که من خیلی دوست دارم ودوست دارم از زندگی کوتاهی که ماتو این دنیای کوچیک داریم لذت ببری ومثل مامان دلت از روزها گذشته نگیره وآرزوهات وکاشهایت همیشه دست یافتنی باشه وجبران شدنی نه حسرت خوردنی .

                                            flower garden

دوستای مهربون چند روز از همتون بی خبر بودم برای فرشتهای شیرینتون وبرای ترشی وشیرینی زندگیتون واین پست ممکنه براتون جذاب وخوندنی نباشه ولی حرف دل مانده ای بود که خواستم برای الیانا وقتی میتونه بفهمه به یاد گار بذارم .

                                        flower garden

شیرین من یه حرف زد به مامانیش که براتون میگم ببینیدچه شیطون بلایی!

الیانا :من دوست دارم زودتر ازدواج کنم .

مامانی :چرا دتر (به زبان ما مازندرانیا یعنی دختر )

الیانا :چون از ابروهای جفت بدم میاد.

                            


۱۳۸۸/٩/۱۸ توسط مامان الیانا



مثل هر روز خدا ...

 عیدتون مبارک     

تعریف عید قربان به روایت الیانا چشمک:

یه روز حضرت ابراهیم به سفارش خدا خواست پسرش روببره بکشه بعد از زنش خدا حافظی کرد ورفت بعدکه رسیدند توی کوه یکی رو دید یه فرشته بود گفت داری چیکار می کنی حضرت ابراهیم گفت دارم اسماعیل رو قربونی میکنم گفت نه این کار رو نکن بعد یه گوسفند فرستاد براشون واونو به جای پسرش قربون کردند .اونا برگشتند خونه زنش نه اینکه ناراحت بود داشت گریه میکرد وقتی صدای در وشنیددید ابراهیم واسماعیل اومدند بهشون گفت چی شده جریان چی ؟

اونا گفتند خدا یکی رو فرستاد بهمون گوسفند داد کشتیم کباب کردیم خوردیم اومدیم .

                                                 happy green face

واقعا چرا بعد از اون قضیه ما باید گوسفندهای بیچاره رو بکشیم وبخوریم شادی کنیم چرا اینقده این گوسفندهای بیچاره باید قربونی بشند یکی عروسی میکنه گوسفند قربونی میکنند یکی بچه میزاد یکی خونه میخره یکی از سفر میاد برای صدقه ورفع بلا این گوسفندهای بیچاره باید قربونی بشند .من که مخالف این کارم. شب قبل از عید یکی از همسایه های ما گوسفند خرید ومن هر چند دقیقه از پشت پنجره نگاش میکردم دلم براش میسوخت از اینکه قراره تاصبح انتظار بکشه بیان بکشنش فکر می کنم کاملا میدونست که قرار صبح قربونی شه .

                                                  flower garden

الیانا :سما جون(زن عموی الی ) این عمو حامد چرا اینطوری حرف میزنه اه از کی یاد گرفتهعصبانی؟ 

سما جون :نمیدونم عزیزم شما ببخشید .

الیانا :من که جات بودم طلاقش میدادمتعجب .

بنابراین نتیجه میگیریم صبر وتحمل دخترای امروز بسیار اندک شده خنده.

برای هفته آینده مسابقه داره و یهویی اعتماد به نفسش رو از دست داده میگه مامان میخوام رشته ورزشیم رو عوض کنم دیگه نمی خوام ادامه بدم .میشه مسابقه ندم نگران.

منهم با خونسردی بهش گفتم عزیزم من برام مهم نیست شما قهرمان شی یا مدال بیاری من سلامتییت برام مهم که فقط  ورزش کنی قربونت برم .

فکر میکنم باید بهش حسابی روحیه بدم اونهم من که بیشتر از خودش استرس دارم ولی خودم  رو کنترل میکنم .

                                                         smiley

 Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

اینهم الیانا جان من روز عید قربان کنار دریا

Tag this photo below - ThumbSnap Free Photo Hosting

اینهم وانیا مهمونی بود که این هفته اومدند منزل ما داره شیرینی خامه ای میخوره

این کیه ؟سوال نداره خاله قربونش بره عکس جدید آنیسا جونم تو عشقولانه من بیدی قلبماچمن که میگم تو لپاش یه چیزی قایم کرده میگی نه ؟


۱۳۸۸/٩/٧ توسط مامان الیانا



Blog Skin