شیطون بلای خونه ما

با دخترک مشغول شنیدن موسیقی هستیم که یهومن رومیکنم بهش وبا خواننده همخوانی میکنم ومیگم "گاهی وقتــــــا اخمتـــــم جذابه "..یه نگاه از اون نگاهاش بهم میندازه میگه "نه " صورت آدم همیشه باید لبخند داشته آدما با لبخنداشون قشنگ ترند.قلب

تومرتع نشستیم کنار چشمه و زنبورهای عسل  وحرف میزنیم وبه سوالهای توپاسخ میدم وقتی از زنبورها حرف میزنیم و کارشونکه شهد گلها رو جمع میکنندو....یکم فکر میکنی ومیگی :" چه زندگی شیرینی دارند زنبورها "خیال باطل

 

 

ساعت تقریبا 2نیمه شبه .خوابم نمیبره پامیشم که  میبینم لامپ اتاق الی روشنه میرم پیشش میگه "خوابم نمیبرد دارم کشوهامومرتب میکنم " یاد خودم افتادم دقیقا منم شبا که خوابم نمیبره کل خونه روگردگیری میکردم ومیکنم.نیشخند

اینروزها بزرگتر شدنت روکاملا حس میکنم واینکه چقدر با من همراه میشی ..نظر میدی ..واینکه چقدر میفهمی با اینکه در رابطه با خیلی مسائل بهت آگاهی ندادم .تعصبت نسبت به پدرت اینروزا برام عجیبه !! با اینکه اینراحت بودن رفتاری مادرت رومیبینی ولی به پدرت تعصبت رونشون میدی :دی مثلا اون چرا باید دیر وقت بیاد خونه وبره پیش دوستاش ولی ما باید سر ساعت خونه باشیم .یا اینکه گفتی :بابا از مربی زبانم خوشت اومد ؟و وقتی بابات گفت آره خوشم اومد .در جوابش گفتی منظورم از نوع تدریس ورفتارش بودا فکر نکن منظورم چیز دیگه ای بود.من وبابا تعجبتعجب طفلک بابای خونه ما خیلی هم مظلوم و سر بزیر و آقاست نمیدونمچرا این دخترک حسابی اینروزها اونو زیر ذره بین گرفته وحواسش بهش هست .با اینکه من هیچ تعصب وهیچ وقت ایرادی به کارهای پدرش نگرفتم حد اقل اگر زمانی حرفی هم بود جلوی اون نه متفکر

درضمن با "هیس "گفتن شما ما اینروزها شرمنده صدای بلند خودمان میشویم کودک :دی با آنکه صدای بلندی نداریم ولی تو طاقت شنیدن همین روهم نداری .قربون قلب گنجیشکیت برم من ماچ

"مامان یادم باشه بعد از امتحانات بهت بگم چه رفتاری داشتی با ما توخونه ": اینو زمانی که من امتحان داشتم ومشغول درسخوندن بهم گفت بمیرم دست خودم نبود مادر این رفتارها بر من ببخش خجالت

مامان نوشت :الیانا تا میتونی آرزو کن ..دلت برای دنیا نسوزد..فراهم کردن آرزوهای توبرای دنیا هیچ کاری ندارد کافیست تو بخواهی  !!

 

پ. ن :بزرگترین بازنده زندگی کسی است ..که نمیداند قلب چه کسی برایش می تپد!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۱ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

روز تـــــولد فرشته کوچولوی ما به دلیل درس داشتن وامتحانات مامان آزاده که همش بهانه است وخیلی تنبل تـــولد گرفته نشد فقط توکلاس هیپ هاپ الی که دقیقا روز تولدش بود یه کیک کوچولو گرفتم با کلی بادکنک و رفتم تو باشگاه وحسابی سوپرایز شد و به گفته خودش عالی بود مامان خیلی عالی بود .تا ایشالله بعد از امتحانات من از خجالتش دربیام .

این کیک خوشمزه رو الیانا با دستای کوچولوی خودش درست کرده واقعا من اونروز دهنم وا موند بعد از پختن کیک اینقد با حوصله سفیده ها رواز زرده جدا کرده و با حوصله همه چیز بهش اضافه کرد که من واقعا لذت میبردم. کتاب کیک پزی جلوش از رو دستورش انجام میداد .من خودم تا حالا از اینکارا نکردم .یه کار کرد باباش حتما براش وانیل وبکینگ پودر بگیره صد بار برای همین خریدها هی بهش میزنگید خوشم میاد دیگه بابای خونه اگه رو حرف ملکه خونه حرف میاره ویوقتایی پشنت گوش میندازه میگه حالا بعد رو حرف این پرنسس خونش حرف نمیاره و اطاعت امر میکنه نیشخندبفرمایید  دوستای گل قلب

 
اینم عکس تولدش تو باشگاه
 

اینروزها اصلا برنامه خاصی نداره .طفلک خودش برای خودش برنامه ریزی کرده واز روبرنامه به زندگی خودش میرسه وفقط از قبل کلاس باله وهیپ هاپش روکه میرفته داره ادامه میده .از برنامه اش مثلا نظافت اتاق . ورزش .مطالعه.نقاشی.آب دادن به گلها . وخوشمزه ترین قسمتش اینه که هر روز دیدن این شبکه "تون" توبرنامه اش هست واصلا حذف نمیشه .ولی الان دوهفته است که میره دریا شنا وعاشق شنا کردنه اونم با پدرش .

الیانا خیلی بیشتر از اون چیز که فکر میکردم هواسش به همه اطرافش هست وکاملا درک موقعیت میکنه و خیلی بیشتر از همه به من توجه داره یوقتایی میاد یه چیزایی میگه من خودم میمونم که چه جوابی بهش بدمو به خودم میگم چرا حواسم نبود که نذارم بچه متوجه این جریانات  نشه .

محبتش به من وپدرش بی اندازه است واینقدر شیرین نوازشمون میکنه واینقدر با اون زبون چرب وچیلیش گوشامون رودراز میکنه من یکی که چیزی نمیگم ولی باباش میخواد خودشو بکشه واسش .و هر چی از این رابطه عاشقانه این پدر ودختر هم بگم کم گفتم .

یوقتاییی همچین با گردن کج میاد پیشم میشه میشه میشه من شب جای شما بخوابم .که واقعا دلم نمیاد نه بگم .خوبه که این درخواستش همیشگی نیست که بگم بد عادت شده .

وقتی ناراحتم یا عصبانی خیلی درک میکنه وبهش بگم بروسر کارات یکم از من فاصله بگیر .کاملا درک شرایط میکنه ومیره خودشو سر گرم کاراش میکنه .

واینکه طاقت بغض وناراحتی منونداره و نسبت به آدمهایی که میدونه وحس میکنه من با دیدنشون ویا حرفاشون اذیت میشم هی نگرانه وهی به من نگاه میکنه که ببینه تو اون لحظه ها چطورم.

ببخشید اگه بهتون سر نمیزنم یا اگه سر میزنم کامنتی نمیذارم قول میدم با حوصله وسرفرصت تک تک پستهاتون روبخونم ومثل همیشه که لذت میبرم براتون کامنت بذارم .و یه دنیا ممنون از ستارهایی که تقدیم کامنتدونی الیانا کردید وپرنور کردید وبلاگمون رو

برای الیانا نوشت :

اینا روجایی خوندم دوست دارم برای تواینجا بگم:

وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها رومیخورد،وقتی میمیرد مورچه ها او را می خورند،زمانه وشرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند،در زندگی هیچکس را تحقیر یا آزار نکنید،شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمند تر است!!یک درخت میلیونها چوب کبریت را میسازد،اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافیست،پس خوب باش وخوبی کن.....

پ.ن1

بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!

وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ...

بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!

بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!

بابا لنگ دراز / جین وبستر

پ.ن2.

گاهی وقتا آدم از خودش می پرسه:
(( چرا باید من یک نفر رو احتیاج داشته باشم که دو کلمه باهاش حرف بزنم؟ ))
اصلا خودم با خودم می تونم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرف های خودمو بهتر بفهمم.
اگه کسی به اینجا برسه ؛ نه می گرده ، نه انتظار می کشه...
از دیالوگ فیلم ((شب های روشن))

پ ن3.

خدا که فقط متعلق به آدم های خوب نیست
خدا خدای آدم های خلافکار هم هست.
او اِند لطافت .... اِند بخشش ..... اِند بیخیال شدن ....اِ ند چشم پوشی و رفاقت است.پرویز پرستویی - مارمولک

اوی که من چقدر پینوشت دارم:دی برای مامان آزاده دعا کنید تا امتحاناش رو بتونه پشت سر بذاره نگرانقلب

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()


 Design By : Pichak