شیطون بلای خونه ما

تق تق به پنجره اتاق خواب ضربه میزد مادر بزرگ (مادر پدرم ) بیدارید؟ پدر پاسخ میداد بله و من فقط آرام چشمم رو باز میکردم ولی از ترس اینکه نفهمند من بیدارم صدای نفس زدنهام وقلبم رو میشنیدم. دعوام نمیکردند ولی مادرم میگفت خواب زده میشم . سحری بود و همه جا تاریک مادر چادر گل گلیشو به سر میکرد و به همراه پدر روانه خانه مادر بزرگ میشدند که همجوار ما بود و با هم سحری بخورند. دلم طاقت نمیاورد بعضی وقتها منم دوست داشتم باهاشون برم .مادر قول داد شبهای احیا که مادر بزرگ برای مسجد محل سحری میدادند منو هم با خودشون همراه کنند .سحری که از خونه آماده میشد تو یه سینی  مسی گرد چیده میشد.یه دیس برنج ، یه اردک، ماست با دلال سبزیجات ،خرما و سبزی .پدر قبل از خوندن اللهم انی اسئلک ...از مسجد  سینی های اماده رو میبرد تا مسجد.چقـــدر  لذت داشت کنار هم با هم خوشتر از امروز ..گشت و گشت تا امروز کودک من هم این سحری رو خونه مامانی و باباییش تجربه کرده الیانای گلم خیلی دوست داشت روزه گرفتن رو تجربه کنه و از اونجا که من سعادت روزه گرفتن روندارم  و باباش هم بدون سحر روزه میگره هفته اول رو خونه مامانم گذروند، البته ترجیح خودش این بود و الا من دوستداشتم برای خاطر روی ماهش سحری مهیا کنم و حتما هم اینکار رو دوباره اگه خواست روزه بگیره انجام میدم تا تجربه یه سحری بسیار خوب و مطمئنم خیلی خاص کنار این فرشته روتوخونه تجربه کنم .با همه باور نداشتن اینکه یه دخمل تپل  که مدام گشنه است  وسرش تو یخچال خونه که چی داریم که بخوره بتونه تحمل کنه حسابی رو سیاه شدم چون الیانا 2روز روزه گرفت بدون اینکه حرفی بزنه از تشنگی وگشنگی .نفسم اراده ات را به من ثابت کردی و تحمل در شرایط سخت که همیشه من به طعنه میگفتم وای به حال روزای بی آب و غذا برای الیخجالت و اولین روز روزه گرفتنش  همه بهش میگفتیم برامون دعا کن الیانا .از اونجایی که یه روز باهم داشتیم وبلاگ میخوندیم عکسای رز گل وباباش رو که دید و از اونجایی که خودشم به شدت عاشق باباش، روزی که روزه گرفت شبش با همه بی حالی از روزهگرفتن نماز خوند و بعدش دیدم داره دعا میکنه وقتی تموم شد گفت مامان امروز از صبح هر وقت خواستم دعا کنم اول یه دعا میکردم برای رز گل قلب.خوشحالم مهربانیبغل خوشحالم قلب گنجشکیت میتپه برای هر چه خوبیست وخیر دعا میکنم دعایت را فرشته ها بدست گرفته و به خالقت که اینچنین نازنین آفریدت برسانند .قلب

 
 

کودک که بود هر وقت  لجبازی میکرد و گریه داشت پاشنه ها شو بهم میسایید نمدانید هنوز هم همین است دیشب دیدم موقع خواب پاشنه هایش را میسایید ازش که پرسیدم خوبی ؟فقط گفت آره ولی یکم عصبیم !!این هم از من که حرف به بچه یاد دادم ابله.رها نکردمش دستشو گرفتم کنارش نشستم تو رختخواب کمی حرف زدیم و با نوازش و دست کشیدن بهش آرومش کردم ولی الیانا نمیدونه من چقدر آرومتر میشم وقتی میگه دستات نرمه حس خوب بهم میده .خواب

خدا اگر بخواهد در زمستان عمه میشوم از خود راضیچنان خوشحالم که خدا میداند هی هر روز را میشمارم تا روز موعود .آخ که چقدر عمه شدن خوب بیدقلب .از خوردن کباب کوبیده بود که ما فهمیدیم دایی امیر و خانومش دارند نی نی دار میشن :دی منم از وقتی فهمیدم صداش میکنم کنجد عمه.بغل کنجد رو الان همه توخونه کنجد صدا میزنند .الیانا امروز یه پیشنهاد بهم داد که برم ببینم زنداییش کجا  کباب کوبیده خورده که کنجد داشته و قرار نی نی  دار بشند منم برم همونجا کباب کوبیده بخورم شاید یه کنجد تو دل من هم پیدا بشه .نیشخند

ناخوناتومیخواستی پاک کنی یادت نره ...

چک کردن من کجایی ؟...اولین سوالش بعد از الوسلام مامان کجایی :دی 

کلاس داری دیرت نشه ...

دارم ازت نا امید میشما یکم به خودت برس ...

اینوبپوش اگه نپوشی دیگه نظر نمیدم برات نگی نگفتما ...

این فیلمو ببین واسه شمایی که خیلی وقتا حوصله نداری خوبه ..

میپری تا کبریت توی دستم روخاموش کنی و سر میخوری  رو سرامیک آشپزخونه همینطور افتاده بر زمین نگاه میکنی سر که بر میگردونم و حول میشم نگرانبغض میکنی و با چشم پر از اشک میگی میخواستم فوتش کنم خاموش شه تا دستات نسوزه ..من میمانم و تنها سکوت خنثی در بغل میگیرمت چیزی ندارم بگویم نکنه من احتیاج به مراقبت دارم و پیر شدم!! تو امروز نشانم دادی نگرانترم هستی ...

تمام لحظه هایمان رادوستدارم و دلم تنگ میشود برای هر روز که گذشت قهر و آشتیمان ،دعواهایی که هی صدات میره بالا و من از عصبانیتت خندم میگیره وهر دو میخندیمو و یادمون میره چی شده بود ،سر به سر گذاشتن هایت ، تمایلت به کارهایی که کمک منو میطلبه و من هم گاه به بعد موکول میکنم و تو متفکر میشی بعدش :دی ،توماشین و هی آهنگ عوض کردنهای من و تو عصبانیهمه چیز بین ما خوشمزه است و من عاشقت 

مامان نوشت :من خو کردم به محبتهایت یادت باشد اینچنین که علاقه هایت را نثارم میکنی  اگه روزی دوستم نداشته باشه دراز میکشم و میمیرم .میترسم مبادا علاقه را جایی خرج کنی که شعوری پشتش نباشد .

پ.ن1. راه ده ای یار مرا.... در تمام لحظاتتان که نیایش میکنید بعد از همه مرا به یاد آورید که محتاجم به دعایتان قلب

پ .ن2 .لانه ات را بر حباب حوصله مردمان نساز تا آواره بی حوصلگیهایشان نشوی ..!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

 

چند روزی از کودک چند کیلومتری دور بودم من دلتنگ و او دلتنگت تر .یکی از آن شبها تازه پلکهام سنگین شده بود که گوشیم زنگ خورد ! دخترکمان  بود  میگفت با خاله داشتیم آهنگ گوش میدادیم رسید به این آهنگ " هر جای دنیایی دلم اونجاست .." یهو دلم تنگت شد دلم خواست صدات رو بشنوم :(

خونه مادرم بودیم که دایی امیر هی سر به سرش گذاشت که عروسیت  باید 7 شبانه روز باشه و هی خلاصه شوخیهای دایی وخواهر زاده ای که در نهایت الی گفت  بهتون گفته باشم من نمیخوام ازدواج کنم  مثل ماریلا و متیو تو کارتون آن شرلی تعجب

روزهای خوبی رومیگذرونه مخصوصا وقتایی که خونه مامانم میره .میدونم همون طور که من بهترین خاطرات کودکیم خونه مادر بزرگ و بودن با دایی وخاله هام بود برای اون هم همینه .

شیرین و خوش زبون تر شده حرفهایی که تلنگری هست برای من که دخترم داره بزرگ وبزرگتر میشه و خیلی میفهمه .فقط میتونم بگم هر  روز عاشقتــــر میشم و نفســـم به نفسش بند قلب مخصوصا وقتی یهویی این شیرین زبونیش به زبون درازی میرسه و تندی میگه ببخشید و پشت بندش بوس زبان

 

"رنـــگو" رو از سیاوش گل به هدیه گرفتم خیلی وقت بود دوست داشتم ببینمش . پیشنهاد میکنم اگه ندیدید وقت بذارید و ببینید :)

دیدار نازنین و کوروش خوشمزه ام کنار نگار و سیاوش عشق  سعادتی بود که نصیبم شد و امید دیدارشون رو دارم  دوباره قلب

مامان نوشت :نمی بخشمت اگر زبانت به توهین و بی حرمتی باز شود. لجبازی وخودخواهی  خودت را زودتر  نابود میکند تا اطرافیانت را.  شاید کمی موفق باشی ولی نه تا همیشه.

 

 چیزی نمانده تا "ربنـــــــا " ماهی که من چند سال است سعادت روزه گرفتن را ندارم .ازتون می خوام در میان ربناهایتان در زمزمه های سحر و اشکهای مغرب من وهمه اونهایی که محتاجند به دعا رویاد آور باشید.

پ.ن :وقتی ذهنت پر از کلمه است اما نتوانی آنها را پرتاب کنی بیرون ،حواس ت باشد خطر در کمین است...هر لحظه امکان ترکیدن هست...امکان داغون شدن هست...اما هنگامی که دیگر حتی کلمه ای نداری برای پرتاب...ذهن و دهانت خیره مانده به دور...نترس..خطر از سرت گذشت...تو خیلی وقت است ترکیدی...تو خیلی وقت است داغون شدی...فقط حواس ت نیست...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

گاهی چنان لحظه های خوب داری که میخواهی  آن لحظه ها را دم به دم بغلشان کنی محکم که مبادا  از دست بروند .لحظه هایی که در خرداد امسال داشتم برایم فراموش نشدنی بودند فقط بغض وهیجان و اصلا زبونت نگرده تا بتونی چیزی بگی  یعنی اینجور خیال باطل

اصلا جنبه اینهمه توجه و محبت رو انگار نداشتم منم که ذوق زده بشم دیگه خودمو تو فضای پر ستاره و در حال رقص و گفتن لاااااا لَللَ لااااا لَللَ (با ریتم ملایم وبالرینی بخونید :دی ) با کلی گنجشک و پروانه  همراه میبینم فرشتهآخرش یکی باید مثل خانوم ترون (ترن) توجودی آبوت که میگه جودیــــــ آبوت صدام کنه تا از اون حال و هوا دربیام زبان

اینا روکه گفتم واسه این بود که بگم محبت کردن ومهربونی تنها چیزهایی هستن که هزینه مادی نداره و خیلی ساده در قالب یک تبریک یا یاد آوری اینکه چند روز مونده به تولدت از دوستانی که انتظارش رو هم نداری  که یادشون باشه اونایی که تو دقیقه های آخر میخوان بدونند کجاییی بیا تولدته اونایی که همون لحظه اول بهت زنگ میزنند و تو اصلا نمیدونی اینهمه محبتشون رو چجوری پاسخگو باشی میتونه تا مدتها انرژی مثبت در توبوجود بیاره .هممون احتیاج به توجه ومحبت داریم واگه کسی بگه من اصلا برام مهم نیست که کسی منو یادش باشه دروغه .مهربانی کردن ومحبت هم خودت را سرشوق میاورد هم اطرافیانت رو. همه و همه و همه شما که برای تولد من و الیانا تبریک گذاشتید به هر شکلی ودر هر جایی و کادو خوشگل فرستادین یه عالمــــــــــــه ممنونم و همتون تو قلب زیر پا مونده و له و نافرم و کوچیکم به وسعت بزرگواریتون جا دارین .منو الیانا می بوسیمتون و امیدوارم روزگارتون سبز و دلتــــــــون که اینقد مهربونه همیشه خوش باشه.

 

 
 
من همیشه عاشق بازی هستم اونم از نوع صندلی داغش و ارغوان جون چند وقت پیش لطف کرد وما روبه بازی دعوت کرد حالا میرم روصندلی و دور از چشم الیانا به سوالای ارغوان جون پاسخ میدم
 
بزرگتـــــــرین ترس تو زندگیت چیه ؟
 
واقعیتش من از دو چیز خیلی میترسم یکی اینکه توخیابون با ماشین به حیونی نزنم مخصوصا گربه و یه چیز  دیگه از دست دادن نفسم (زبونم لال )نگران

اگـــــــه 24 ساعت نامرئی بشی چیکار میکنی ؟

اوفففففف بگـــــو چیکار نمیکنم :))))) میرم پیش آدمایی که دوست دارم تازه شبش هم کلی اذیتشون میکنم موقع خوابیدنشون  آخ چی میشد اگه میشد شیطان

اگــــــه غول چراغ جادو تواناییی بر اورده کردن یک آرزوی  5 الی  12حرفت روداشته باشه آن آرزوچیست ؟

خوشبختیتــــــ  خوشبختیش  خوشبختی همه  و دل خوش برای همه قلب

از میان سگ اسب پلنگ عقاب گربه کدام رو دوست داری ؟

اسب و عقاب رو ترجیح میدم لبخند

کارتــــون مورد علاقه دوران کودکیت ؟

خانواده دکتـــــر ارنست .خونه مادر بزرگه .بابا لنگ دراز  قلب بعضیا برام استرس زا بودند عصبیم میکردند مثل پرین یا نل ......منتظر

در پختن چه غذایی تبحرندارید؟

هرچیزی که تا حالا اراده کردم بدرستم خوب از آب در اومد فقط حوصلم نمیشه شیرینی جات و دسر واینا مگه اینکه بایدی در کار باشه و بدرستم عینک

اولیــــــــن واکنشت موقع عصبانیت ؟

سکوتــــــ  بعد با  خودم میجنگم نه با کسی آخ

با مرغ دریا خسته و اورانیم یک جمله بساز

مرغ دریا خسته از شکار با اورانیم به خود انرژی میدهد(اصلا اورانیم چیچی هست )نیشخند

دو بیتـــــ شعری که خیلی دوست داری .

سختههههه من کلی شعر میدوستم

1-نتــــــــــرسم که با دیگری خو کنی

                                             تــــــــــو با من چه کردی که با او کنی "صائب شیرازی "

2-ناکرده گنه در این جهان کیست بگو..آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو..من بد کنم و تو بد مکافات دهی ..پس فرق میان  من و تو چیست بگو "خیــــام "

اگربخواهی با تـــونل زمان فقط به یکروز از زندگیتون در حال یا گذشته یا آینده سفر کنی کدام روزاست ؟

حال که الان بید و فقط جسمم خیلی حضورش پر رنگه ولی روح وذهنم کمتر .چشم

گذشته: هر روز خوب گذشته که برام قشنگ و پرخاطره بود و مرور خاطراتش لبخند به لبم بیاره آن سحرهای مبارک و آن شبهای فرخنده مژه

آینده :به روز و روزگاری که نگران نباشم منتظر نباشم بیقرار نباشمخیال باطل

شما چه رنگی هستید و چرا ؟

همه از دورنگی بدشون میاد ولی من با اجازتون در هر شرایط یکرنگم نه اینکه تعبیر به همرنگ جماعت شدن وغیره...نکنید خیر فک میکنم وقتـــــی شادم آلبالوییــــم وقتـــــی آرومم سبـــــزم وقتـــــی بیقـــــــرارم کبـــودم وقتـــــی شیطونــــم بنفشـــم وقتــــی سردم آبــــی کمرنگــــم وقتــــــی عاشقــــــم طلاییـــــم وقتـــتی غمگینـــم بی رنگــــم بی رنگ بی رنگ راستــــی شما منو چه رنگی میبینید؟ بگید لدفـــــنماچ

اگه قرار باشه بری یه کشور دیگه زندگی کنی کدوم کشور رو انتخاب میکردی؟

سفر را دوست دارم اما کوچ را هر گـــــز لبخند

بهترین اس ام اس گوشیت؟

تکیــــه بده ....امابه شانه هایی که اگر خوابت برد .سرت را زمین نگذارد....!

اگه قرار باشه سه نفر از آشنا ها روامشب به مهمونی دعوت کنی اون سه نفر کیا هستند؟

سخته من اگه بخوام بگم از سه تا میزنه بالا ابرو

اگه قرار بود یه کلمه از لغت زندگیت حذف کنی اون کلمه چی بود؟

جــــــدایی وهر چیزی که عاملش باشه و بیماری لاعلاج

کسی روبخوای ملاقات کنی؟

گرداننده چرخ گردون

اگه بخواین اسم دیگه برای وبلاگتون انتخاب کنید

اندر احوال پرنسس خونه ما هورا

خودت روشبیه چه میوه ای میدونی ؟

آلبالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــومژه

سه خصوصیات اخلاقی بدت ؟

سکوتـــــ  در اکثرمواقع .."نه "گفتن را بلدم ولی عمل نمیکنم ..استرس در شرایطی که نباید استرس داشته باشم

کاشکی.....

دلارام باشیم تا دلازار

هرچه سرطان هست را یک سرطان با خودش ببرد

زندگی کوله باری از ای کاش ها نبود ..

همه به قول هاشون عمل کنند...

حسرت چیزی رونخوریم

آدمای خوب زود از کنارمون نرن

راستی کاشکی میشد نوشت از سر خط......

پ.ن : امشب و هر شب دعاهای از صمیم قلبتان برای عزیزانی که محتاجند به دعا فراموشتون نشه

پ.ن:
هر از گاهی، با خواهرت شوخی کن...بغل ش کن...محکم بزن به شونه ی داداش ت، هواش رو داشته باش...مامان ت رو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه، کاری کن پیش دوستاش پُزت رو بده، کیف کنه از داشتن ت...بابات رو بغل کن، چایی ش رو تو بده دست ش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرف ش، درد ِدل ش...دوست ت، اگه تنهاست، اگه غم داره توو دل ش، اگه می بینی زل زده به مانیتورش و هر از گاهی می خنده،از اون تلخ هاش، تو هواش رو داشته باش، تو تنهاش نذار...
باور کن، روزی هزار بار می میره، کسی که فکر می کنه برای کسی مهم نیست.


 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()


 Design By : Pichak