شیطون بلای خونه ما

به هر زبانی که با خدا حرف میزنید برایم دعا کنید یه مشکل بزرگ برام پیش اومد دعا کنید بدتر نشه و به خیر بگذره :(

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

نه در نفس کشیدن
نه در نفس نفس زدن
و نه از قشنگی نفس مرا بند آوردن
می‌بینی؟
پروردگار عالم
وقتی تو را می‌آفرید
هرچه عطر نارنج داشت
ریخت توی تن تو
بخشید به موهات
و تو تنهای بی‌همتای من شدی...
 
 
 
 
امتحانات تموم شدند نتایج هم خیلی خوب الهی شکر
 
 
 
 
 پدرش بغلش میکنه و حسابی دارند از خودشون عشق در میکنند یهو باباش میگه دلم
میخواد یه نی نی داشته باشم یه نی نی که نه یعنی خودت بچه بشی دوباره خیلی وقتا بوی بچگیاتو داری  الیانا ....الیانا در خونسردی تمام میگه بذار آزاده خوب شه میگیم یه نی نی برامون بیاره . خدایا عنایتی کن تا سفارشات این پدر و بچه رو پاسخگو باشم و از خجالتشون در بیام

 


گفته بودم پدرش بهش هفتگی میده و قرار شد با همون پولهایی که داره برای خودش نیازمندیاش و علاقمندیاشو تهیه کنهاز خود راضی بله تا حالا که خیلی خوب پیش رفته و هر چیزی بخواد خودش میپردازه اینطوری هم توقعاتش رو کنترل میکنه هم حسابی برنامه ریزی میکنه برای خودش .تازه از وقتی باباییش (پدر من ) متوجه این داستان شدند ایشون هم به ازای هر روز 1000تومن که میشه هفته ای 10000 تومن (با تخفیف ) بهش میده .دیروز عصر که بیدار شدم این برگه رو کنارم دیدم .بغل
 
 
فقط یه چیزی که هست تو خرید جینگیل مستون و لاک اصلا خودشو نمیتونه کنترل کنه مخصوصا لاک .عاشق لاک ناخن .چهارشنبه که تعطیل میشن ناخنهاشو لاک میزنه تا جمعه شب پاکشون میکنه .تازه داره منو تشویق میکنه برم دوره کاشت و طراحی ناخن رو ببینم خوشش میاد گاهی اوقات براش طرح میزنم .نیشخند
 
 فعالیتهای عملی دارند و خیلی خوبه مثلن در مورد رنگهای گیاهی تحقیق داشتند و با هم انجام دادیم و یه تخم مرغ رو با پوست انار پخت و تغییرات رو با چشم مشاهده کرد.
و یه حلیم شیر هم درستید برای اولین بار (برای خودمم اولین بار بود که میدیدم ) و برای صبحانه به مدرسه بردند .
 
 
 
16 آبان 5 مین  سال شروع نوشتن خاطرات در خونه "شیطون بلای خونه ما " می باشد لبخند واین خونه رو مدیون مامان ستاره عزیز هستــــم که با سر زدنش به وبلاگ شخصی خودم بهم  پیشنهاد داد تا برای دخترم الیـــانا روزهایش را با قلم ناقصم ثبت کنم و به یادگار بذارم .خوشحالـــــم برای داشتن خیلیهاتون و متاسفم برای نبودن و تعطیل کردن بعضی دوستان وبلاگ نویسم که دلتنگشونم.چقدر پیدا کردم دوستان خوبی که هنوز از داشتنشون خوشحالم  چقدر دیدم آدمهایی که بی منت دوستی کردند و چقدر دیدم آدمهایی که بی ادعا با این خانه ماندن و دوستانی که به  وقتش حسابی برایم سنگ تموم گذاشتند چه  در محبت کردن و چه در رنجاندن .ممنون از همه بودنها..ممنونم از همتون که در دلخوشیها با لبخند و گل و قلب مهربانتان شادیم را بیشتر کردید.ماچممنونم که در شرایط بد و سختی با زبان و دل دعا گویمان شدید .بغلممنونم در وقت دردهایم به یادم بودید و هم دلی کردید.قلبممنونم از صمیمی ترین هایی که از خط و خطوط دلم بیشتر آگاهند و در حقم لطف کردند و هیچ منتی ندارند و به جای نمک بر زخم مرهم شدند. لبخندمدتیست دیگر از کسی توقعی ندارم هیچ توقعی و هر کاری میکنم از روی علاقه ام است و خواست قلبی خودم وهیچ  توقع ندارم پاسخم دهند.ولی انتظار دارم اگر مرهم نیستند دوستان نمک نباشند اگر کاری میکنند منتی نباشد و اگر هستند با دل باشند نه با زبان .من دوست ندارم کسی به اجبار و به دلیل اینکه من برای فرشته اش یا خودش کامنت میذارم بیاد و اینجا برام کامنت بذاره.هیچوقت من برای اینکه کامنتدونیم چه عددی رو نشون میده اینجا رو نمینویسم.اینجا ثبت خاطرات "الیــــانا " و دل نوشته هایم برای اونه و گاهی با شما و اگر میایید و رد پایتان را میگذارید اینجا رو قشنگتر میکنید و حکم ستاره های آسمون این وبلاگ رو دارید که به وقت تنهاییام و روزهای آینده الیانا که خونده میشه با روشنایی ستاره های شما ست .من همتون رو دوستدارم و بهتون هم بگم الیانا وبلاگ خیلیهاتون رو هر وقت بخواد به من میگه و براش آماده میکنم تا بخونه و اونم خیلیهاتون رو دوست داره و حتی من و اون یوقتایی باهم سر دوستان حرف هم میزنیم. خلاصه کلام ممنون برای بودنهای بی ادعا و بی منت و از دل خواستنتون بودنتون و انرژیهای مثبتتون برای ما مستدام بدون تا و همیشه
 
مامان نوشت:
آدم است گاهی دلش به اندازه زمین و زمان میگیرد.و دیروز برای من از آن روزها بود که بغض تا مژه می رسید ولی باز میگشت .تا که دوستی تماس گرفت .و من در اتاقت مشغول صحبت شدم .ازت خواستم نباشی در هنگام صحبت و خیلی عاقلانه کتابت رو برداشتی و رفتی وقتی صحبتم تمام شد برگشتی نگاهم کردی من نفهمیدم تو درک کردی بدتر شدن حالمو.چند دقیقه نگذشت با این لیوان چای دارچین و پولکی و بیسکوییت مورد علاقه ام وارد شدی !!
 
 
واقعا حرفی نداشتم جز اینکه آروم بغلت بگیرم و بو بکشمت .نگات کردم دیگه تقصیر خودت بود با اینکارت بغضم ترکید بهت گفتم میشه سرمو بذارم روی پاهات یکم اشک بریزم .بی درنگ نشستی لبه تختت پاهات رو بهم چسبوندی و گفتی بیا ..سرم رو گذاشتم رو پاهات و اشک ریختم آروم آروم که یهو به من گفتی هر چی دلت میخواد گریه کن هر چی دلت میخواد بگو نگاه نکن من کی هستم و چند سالمه ..وای الیانا فقط با این حرفت من هق هقم بیشتر شد و دیگه نترسیدم از صدای بلند گریه ام و همه بغضم رو تو بغلت شکوندم.من داشتم خدا رو صدا میزدم قبلش که آرومم کنه خدا نزدیک ترین فرشته اشو به من رسوند.تو قلب منی.
 
 
پ.ن:
خدایا اگر روزهای سخت منو دوستانم وهمه کسانم تمام شد باهم میاییم و به شانه ات میزنیم واز تومیخوایم دیگر این کار را با کسی نکنی خیلی سخته تحمل خیلی چیزا .میبینی من چقدر عامیانه باهات حرف میزنم چون خیلی به خودم نزدیک میبینمت وهمیشه از همه کس نزدیکتر و میگم الان مگه از دلم خبر نداشتی پس چرا اینجوری شد. دلخوشیهای کوچکمان را زیاد کن .بیشتر هوای ما روداشته باش مواظبمان باش  و قرار دل بیقرار و مرهم درد مان باش.توبی نهایتی بی نهایت و همیشه با من ماندگار مبادا رهایم کنی حتی در اوج ناراحتیت از من تنهایم نگذار .قلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٥ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()

گفتـــه بودم؟

گفتـــــه بودم بی تو هیچ چیزی قشنگ نیست ؟

بودن بی تو قشنگ نیست 

عشق من!!

قشنگ تویی

قشنگ آفرینش لبخندترین شادی دنیا در چشمهای توست قلب

 

 

صبح ها قرار بر این است بابای خونه الیانا رو به مدرسه برسونه و من مثلا بیدار نشم و حتی زحمت صبحونه سرپایی الیانا هم با پدرشه .مژهنه اینکه من ننه تنبلی باشم نه من صبح زود که از خواب بیدار میشم و یه سره برم برای انجام کار معده نامهربونم (به دل نگیر شوخیِ )سریع عکس العمل نشون میده کلا سر صبح میگن دوستان من هاپو بیدم  وقتی بیدار میشم یه چند دیقه ای باید همینطور تو رختخواب بمونم تا کاملا همه اعضا وجوارح بهشون تفهیم شه صبح شده و ...تا حوصلم شه پاشم و صد البته اعتراف میکنم اخلاق صبحگاهی الیانا کاملا شبیه منه و دلم خیلی برای باباش می سوزه که صبح باید کلی مدارای غرو لنداشو بکنه . الیانا که میبینه من تو رختخوابم لجبازانه میاد تواتاق ما و الکی به یه بهانه ای در کشو رو باز میکنه یا خلاصه یه صدایی میده بعد یهو که من میپرم یه نگاه میندازه خشمگینانه و با گفتن هیس باباش میرن و مثلا رعایت منو می کنند .متفکر

 

یه آزمون رو پشت سر گذاشت وطبق تصحیح من و خودش رودفترچه آزمون 4تا غلط داشته اونم از نوع غلطای حرص در آر 

از هر کلاسی سه تا نماینده انتخاب کردندکه روی هم شدند 24نفر ، برای شورای مدرسه تا تبلیغ کنند و از بینشان 6نفرانتخاب کنند .الیانا هم یکی از اون سه نفر کلاسشون بود.برای تبلیغ روی برگه هایی خیلی خوشگل نقاشی کرد و نوشت به من رای بدهید.مطمئن باشید پشیمان نمیشویدزبان.یعنی خیلی تحمل کردم وقتی نشونم داد نخندمخنثی .الهی قربونت برم من جانِ مادری  بعد از چسباندن برگه های تبلیغاتی  ظاهرا طرفدارهای دیگر بچه ها تبلیغ کودک ما روپاره کردند .وقتی تعریف می کرد هی میگفت مهم نیست ولی بازم ادامه میداد دوباره میگفت مهم نیست حتی اگه انتخاب نشم هم مهم نیست .یاد سالی مک براید افتادم توبابا لنگ دراز طفلک چقدر برای تبلیغ خودش تلاش کرد و یه روز وسط معارفه غش کرد :(

تو همیشه فرشته منتخب خدایی برای من قلب

دوست دارم وقتی همصحبت میشویم و با من بحث میکنه  تغییراتش رو تو پاسخ دادن ها و پیدا کردن غرورش در رفتارهاش برام شیرینه .امر و نهی میکنه گاهی پدر را اینهم برای من شیرینه شیطان.مثلا فلان تایم خونه باش .این پیراهنت به شلوارت نمیاد ..از خود راضیوقتی دلگیر هست از بعضی کارهای پدر آروم میاد و با ابروهای بالا داده  برام درد و دل میکنه .ولی وای به روزی که من و اون با هم مشکلی داشته باشیم فقط خودمونیم اصلا به کسی ارجاع نمیده حتی پیش پدرش از من گله نمیکنه.ولی میشیم خروس جنگی البته آخرش به خیر ختم میشه (نه اینکه بی ادبی و بی حرمتی باشه .)یوقتایی یکدنده یکوقتایی حرف گوش کن ..یوقتایی شیطون تا دلتون بخواد یوقتایی که کم هست آروم ببین داره چی درست میکنه یا نگاه میکنه که ساکته:دی وقتی هم داره باهات حرف میزنه باید شش دانگ حواست به اون باشه این اخلاقش بدتر از قبل شد و اگه مشغول به کاری باشیم و بهش بگیم خب ..آره ..میگه الکی نگید آره آره حواستون به من نیست کلافه

معلم زبانش پرسید کدوم یک از اعضای خانواده تون رو دوست دارید .پدر یا مادر و الیانا در جواب : i cant say whichone .i have no reason.i love both of them بغل

و ازش پرسید :از نظر تو سخت ترین کار چیه و از نظر دختر تنبل ما :

its so hard for me to clean my bedroom and sepcially clean my book case

یه همچین دختری دارم من خپلک :دی

طفلک هنوز کاملا معنی بعضی کلمات رو که ما گاهی بی هوا از بودن آنها به زبان میاوریم را نمیداند .به من میگوید "حماقت " کردی و ...در پی آن چشمهای در اومده و اخم و نگاه من که میگه مامان حماقت یعنی چه ؟میگم یعنی از روی احمق بودن .نفهمیدن .میگه نه ببخشید خجالتمنظورم این بود اشتباه کردی و...وقتی میخواد درست کنه اشتباهش رو دیدنیه

تولدت که گذشت مامان سالگرد ازدواجتون کیه ؟چطور عزیزم ؟امشب شب تولد مامان دوستمه میخواستن برن لازانیا بخورن همین :)) کجای دلم بذارم که این دختر اینقد شیکمو بید :دی

 

از خودم هنر به خرج دادم و برای دخترک یه کیف دوختیدم  با لباس قدیمی و بلا استفاده که حسابی خوشش اومده .کلی قربون صدقه من میره  و منم واسه اینکه اون بیشتر بهم انرژی بده بیشتر می خوام خوشحالش کنم :دی

مژه بر هم زدیم و سال به سال گذشت و شد 14 سال. 14سال است که من بانوی خانه ام 14سال است که مدیر کاسه بشقاب  های خانه ام ..14 سال است  که غذا میپزم و کشک بادمجانم را بی نهایت میدوستت مرد خانه .. 14سال است که لباسی را که باید رفو کنم رفو میکنم ..14سال است لباس ها رو میشورم ..14 سال است  اتو میکشم ..14 سال است مرا هر سال به مسافرت برده مردِ خانه ...گاهی برایم هدیه خرید ..در کارهای خانه به من کمک داد...بعضی روزها او صبحانه آماده کرد بعضی روزها او چای دم داد..به من اجازه داد تا درس بخوانم به من اجازه داد تا رانندگی کنم ...بعضی شبها با ماشین مرا در شهر دوراند ...بارها به رستوران  مهمانم کرد ..از نظر او کارهایی که او کرد یعنی عشق یعنی ابراز عشق و من نمیدانم دیگر درد یک زن چیست   ....چشمکعینکبگذریم امروز بود آن پاییزی که من جز توکسی را ندیدم و انتخابت کردم و پا روی دل خودم نذاشتم ولی روی حرف خیلیا گذاشتم .تلخ و شیرین..سخت و راحت..گرم و سرد ..خوب و بد  زندگی در گذر است .

 

مامان نوشت :تکیه بر انسانهای پر مدعا نکن .همه حرف زیاد و خوب میزنند واما سخت است ببینی کی ذاتش خوبه .آنکه تو را بخواهد در هر شرایط وجودت برایش مهم است و بودنت برایش باید است .ولی آنکه ادعا میکند در دلتنگی و دوست داشتنت خیلی وقتها حرف است آن هم از نوع قشنگش حرف هایی که تا در شرایطش قرار نگیری که بی عملی اش به تو ثابت شود  پوچیش را نمیفهمی .

پ.ن: پروردگارا حضورت را بیشتر نشانم ده ..خبر های ناگوار ..اتفاقات بد  همه را از همه مان بدور کن ...ضعیف تر از آنیم که مینماییم .

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٦ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()


 Design By : Pichak