شیطون بلای خونه ما

بیخبر گذاشتن ننوشتن و تنبلی کردن و بهانه آوردن هم حدی داره ابرو والا از حد بگذره میشه الانِ من که اصلا نوشتنم نمیاد ابله نه دروغ چرا هر بار خواستم بیام بنویسم چیزی مسبب  میشد بگم ای داد بیداد و حوصلم نمیشدقهر.ولی به هر حال ننوشتم و کلی از روزهای مهر و آبان و آذر هم به نیمه رسید گذشت هیچی گذشت دیگه مگه بر میگردند خنثی.نوچ منتظر.تنها بعضی روزهایش دل سوزاندن و دل بردند و داغ بر دل نشاندن و بعضی روزها هم خودمان را زدیم به خوب و خوشحال بودن که عجیب جای خوشحالی های بی سبب خالی شده ناراحت.کجایی خوشحالی بی سبب کمی رخ بنما ......خمیازه

دخترک خانه ما خوب است لبخندتنها خوبی و دلخوشی میتواند وجودش باشد .وجودش در خانه امید و تلاش ما را بیش میکندقلب.در این روزگار بودن دختری که مکرر زیر گوش ات نجوا کند دوستت دارم حتی اگه بگی الیانا داری دق میدی منو.. داری اذیتم میکنی ..صبح که بیدار میشود برایت روز خوب بخواهد..مثل گنجشیک خان حرف بزند و هی از تو راهنمایی بخواهد هی به جای یک هوو باشد هی پدر را از چه میکند هایش باز خواست کند..هی تا نبود من را میبیند بپرد سر جای من و دمی پدر را تنها نذاره ..مادرانه نگران من و پدرش باشه اینقد که من عذاب وجدان میگیرم که چرا کمتر از اون محبت و دلواپسی دارم براش ابله.کلا با معرفته مژه.نعمته همینِ باید باشه ...باشه  بغل.

خیلی ریاضیش عالی نیست.با عشق ویولون نمیزنه .حوصله تاریخ رو هم نداره ولی آخرین بار شد 19.اتاقش هم خیلی دلش نمیخواد خودش مرتب و منظم کنه میتونه جورابشو از زیر تخت پیدا کنه و اصلا دوس داره همه چیز همینجور دورش باشه و دست دراز کرد بگیره ولی بدش هم نمیاد من یوقتایی دستی به اون بی سر و سامانی بکشم .زیادی حساس و رفتار بقیه براش مهم شده .نقاشیو با جون و دل میکشه.مهربونیش حد و مرز نداره .با همه اینا من عاشق این دختر سیبیلو و خپلو وشیکمو هستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم.قلب

مامان نوشت :قدر بدان رابطه هایی که از جنس دوستی و احترام و پر از حرفایی که از در منطق و واقعیت!و صورت های بی نقاب ...دوستیهاییی که محبتت را به عاشق و هلاکشان بودن و احترامت را به نیاز تلقی نکنند.دوستایی که تو و زندگیت رو زیر ذره بین نگیرند و عین قاضی ها چکش بدست نباشندو تو رو همونجوری که هستی ببینند.یاد بگیر آدما هم قدِ خودشونند نه تصورات من و تو !حتی اگه شناخته باشیشون و فکر کنی که خیلی زرنگی ،تو کتابا آدم شناسی خوندی ولی نه باز ممکنه اشتباه کنی .اصلا همین من ،یوقتایی مهربونم برات و یوقتایی اشکتم در میارم و توقع نداشته باشی برنجونمت و دیگه بهترین مامان دنیا نیستم برات و همه چیزهای خوبی که از من داری رو دوست داری بزنی له کنی .بیا و کار دست خودت و دلت نده .که کسی رو درست نشناخته ازش انتظار اشتباه داشته باشی .دوست دارم در دوستیهات کسانی با تو بمانند که مهربونی را از بر و به گاه غم آنقدر برای همه لقمه بگیرید که تمام شود و اگر گاه از هم دلخور شدید با هم سرد رفتار نکنید و قدر و قدر و قدر بودن هاتون رو بدونید.

غرولند نوشت : خدا بیامرزد رفتگان شما رو  خدا رحمت کند مادر بزرگ عزیز ما را وقتی بیمار شد نمیدانست بیماری اش چیست .اما ما میدانستیم گرفتار بیماری اسمش را نبر شده .یادم میاد یکبار که بهش گفتیم چطوری در جواب گفت :هی وَچه جان هر وقت مِه خوارزاه خار بَیه مِن هم خار بومه .(هر وقت خواهرزاده من خوب شد من هم خوب میشم )این خواهر زاده مادر بزرگ هم سالها داشت با بیماری اسمش را نبر مبارزه میکرد.خدا بیامرزد مادر بزرگ را همیشه هر چه گفت درست بود.خودش فهمیده بود انگار بیماری اش را.نه مادر بزرگ ماند با همه دروغی که به او گفته بودیم و نه خواهر زاده اش با آنهمه امید و تلاش با این سرطان لعنتی ....خیلیهای دیگه هم نموندند.با امید و دعای یه ملت .فقط یه چیزی بیایم وقتی دعامون برای موندن ها اثر نکرد اینبار با تکرار و تاکید میگویم دعا کنیم برای سرطان لعنتی تا رختش را ببندد و از این دیار برود .

 پ.ن.مثلا نوشتنم نمیآمد :)

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٤ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط مامان الیانا نظرات ()


 Design By : Pichak