پاییز آمـــــد ..مهر آمد ..مهرت.. هنوز نیامــــــــد....

نه بـــــهار با هیچ اردیبهشتــــــی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستـــان با هیچ اسفنـــــدی اندازه پاییــــز به مذاق خیابانهـــــا خوش نیــــــآمد .پاییـــــز مهری دارد که بر دل هر خیابان می نشیند.قلب پاییزتان طلایی

صبح زودتر از هر روز با آنکه شب پر از هیجان بودی و استرس داشتی  ودیر خوابیده بودی بیـــــدار شدی.اومدی پای تخت و نگاه به ما انداختی و گفتی اینا رو ببین قرار بود اینا منو صبح بیدار کنند.حالا من باید بیدارشون کنم .نیشخند

آماده شدی. آب و آیینه و قرآن و بعد دستانت را گرفتـــم و راهی شدیم. پا به مدرسه گذاشتیم و منو بوسیدی و به دوستانت پیوستی.در حیاط مدرسه ماندم دلم نمیامد از آن فضا جدا شوم .هی بر میگشتم به خودِ دبستانیم....تو همین لحظه ها بود دو تا اس ام اس قشنگ کافی بود تا بیشتر نوستالوژی دوران دبستانم برام یادآوری شه.مامانشون و مامان امیر رضا نمیدونید اس ام اس هاتون منو تا کجا برد ...همه بچه مدرسه ای های قدیم اشک رو به چشم آورد بازگرد کودکی های قشنگم...خیال باطل

از مدرسه کم کم اومدم بیرون و قدم زنان اومدم سمت خونه و تو پارک نزدیک خونه رو همون تاب که الیانا صبح نشست نشستم و رفتم رفتم به روزگار کودکی ....

 

واقعا که زندگی چقدر زود میگذرد!انگار همین دیروز بود لباس فرم سورمه ای رو تنمون میکردیم و مداد مشکی مداد قرمز و ژاکتی که مامانم برام بافته بود به تنم .یادم نمیاد از جدایی مادرم گریه کرده باشم چون من و مادر زودتر طعم این جدایی رو چشیده بودیم ولی اینبار مادر منو به مادر بزرگ نمیسپرد به مدرسه میسپرد.به در و دیوار و تخته سیاه و باز هم با این وجود مثل بقیه بچه ها گریه نکردم فقط بغض کردم میدونم مادرم هم خوشحال بود که به بار نشستم و پا به مکتب گذاشتم هم نگران که منو به دست کسانی که سپرد آنها هم مراقبم هستند یا نه ؟

یادش بخیر یکبار مشقهایمان را بدخط نوشتیم چند نفری بودیم و معلممان که خانوم موسوی بود مانتوهامون رو پشت و رو کرد و بردتمون کلاس آمادگی ..چقدر اون روز من گریه کردم چقدر ناخونمو کندم ولی تا میخواستیم حرف بزنیم میگفتند "چوب معلم گله "و من هنوز نفهمیدم چطور یه معلم میتونست اینقد نامهر باشد.به هر حال یادشان در خاطر ما روشن .قلب

یادش بخیر ساعت خوشنویسی قلم و مرکب و لیفه های دواتی ...

این عمر چه زود میگذرد!اول مهر ماه اولین سالی که پشت نیمکتهای چوبی در گوشه ای از این سرزمین نشستیم و تا اول مهر امسال که هر کدام ایستاده یا نشسته در گوشه ای از سرزمینمان به چه حالیم ....

وای که چقد دلم تنگه برای آن نیمکتهای چوبی و تخته سیاه قلب.برای همهمه بچه های حیاط مدرسه قلب.برای نقشه ایرانی که رو دیوار کلاسمون بود.قلببرای تصمیم کبری قلببرای کوکب خانوم قلب برای آوردن گچهایی که همه رنگش رو دوست داشتم از دفتر مدرسه قلببرای بازیه سلام سلام خاله بزغاله قلببرای دور میدونه هویج هویج قلببرای لی لی قلببرای از جلو نظام صبحگاهی و خوندن سرود ملی قلببرای خواندن باز باران با ترانه و من تا همین جا بزرگ شدم ....

وبالاخره که امروز باز به هم میرسیم .با کوله باری از خاطرات و یادها .خاطراتی که بی رنگ شده و کمی رنگ باخته مانند موهای شقیقه من و تو ...

 

قافله عمر میگذرد وچه تند و شتابان .من و تو هم همراهیم و می رویم .خاطرات و یادهایمان کمرنگ میشود.رشته هایی که به نقد جوانی خریده ایم زینت موهایمان می شود و نگاهمان نگران آینده کودکانمان .همکلاسیهای آن روزها از تاب بلند شدم و دوباره راهی خانه شدم نمیدونم شما چطور بودید لبخند....

الیانا از مدرسه بازگشت:

معلممون خیلی من میخوام من میخوام میگه هی که نباید از کلمه من میخوام استفاده کنه اینجوری یعنی داره زور میگه .یجوری هم حرف میزد انگار ما اولین سالیه که میایم مدرسه.متفکر(خدا تا پایان سال رو به خیر کنه برای من)نیشخند

آب نبردم و داشتم از تشنگی میمردم محال بود از ابخوری اب بخورم (قدیما ما دهنمون رو هم میذاشتیم زیر شیر اب میخوردیم )خنثی

اسم معلمش یادش نمیومد گفتم عجب دختر سر به هوایی اسمش که گفته یادت نمیاد اونوقت میخوای درس رو که میگه یادت بمونه ابله

تو راه یکی از دوستاش رو دیده بودیم گفتم به به چه دختر گلی بود.الیانا گفت از اون بچه شیطوناست .وقتی از مدرسه اومد گفتم خب بغل دستت کی میشینه الیانا ؟ همون دختره که دیدی .گفتم ااا شما که گفتی از اون شیطوناست .و فقط خندید(بازم خدا به خیر بگذرونه دو تا شیطون کنار هم فک کنم واسه همین بود اسم معلم یادش نموند ببین داشتند چه آتیشی میسوزوندن  ) شیطان

مامان نوشت :درس اول : انسان باش و بدون همه با هم برابرند.درس دوم : احترام بذار تا محترم باشی.درس سوم :زیبا سخن بگو تا زیبا دیده بشی

پ.ن:

کودکان روستــــا روی خط فقر مشق میکنند."نائله یوسفی"

نیست رنگی که بگوید با من.. اندکی صبر سحر نزدیک است ..هر دم این بانگ بر آرم از دل ..وای این شهر چقدر تاریک است ..آه این شهر چقدر تاریک است ...

/ 44 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا سایه روشن

وای چه قدر قشنگ شده اینجا [قلب] چه آبی قشنگی [قلب] چه عکس درباره ی وبی [قلب] مبــــــــــــــــــــــــارکه :)[قلب] مهرت مبارکککککککککککککک الیانای بهاری[قلب]

مامان عسلی

مثل همیشه از این نوشته ها لذت بردم ........[ماچ][قلب][ماچ][قلب]

برای تو

عزیزم چقدر دوست داشتنی بوده قیافه اش وقتی بهت گفته که کنار اون دختر شیطونه میشینه و چقدر لحظات براش قشنگ سپری شده میان خنده های ریز ریز و یواش حرف زدنهای پشت نیمکت

مامان مهدیس و محمدراستین

سلام شروع سال جدید تحصیلی به مامان و الیانا پسته مبارک باشه. چه خاطرات قشنگی یادآوری شد تو زمانی که تو پارک بودید. من هم از چند روز مونده به مدرسه برای بچه ها سرود آغاز ماه مهر رو میخونم بوس به روی ماه الیانای عزیزم و مامان سرشار از احساسش[ماچ]

مامان امیررضا

مبارک باشه عسلکم . عزززززیزم جاله امیررضا هم تا دوروز نه اسم معلم و کمک معلم بادش بود نه اسم خانم سرویسیشو [قهقهه]چه بچه های باحالی داریم ما

مامان حدیث

سلام دختر نازی داری [ماچ] ان شالله باعث افتخاتون بشه من هم یه دختر دارم که یک سال از دخترت کوچکتره

dani

غمگينم .... همانند پرنده اي که به دانه هاي روي تله خيره شده و به اين فکر مي کند که چگونه بميرد ... ؟ گرسنه و آزاد ؛ يا سير و اسير ..... [گل][گل] خدايا اين دلتنگي من را هيچ باراني آرام نمي كند فكري كن... اشك من طعنه مي زند به باران رحمتت [گل][گل] می سپارمت به خدا …. خدایی که هیچ وقت تو را به من نسپرد ...!! [گل][گل] به درختان جنگل گفتم شما با اين عظمت چرا از تکه آهني به نام تبر مي رنجيد؟ گفتند رنجه ما از تبر نيست، از دسته آن است که از جنس خود ماست [گل][گل] در سرزمین کوتوله ها قد کشیدن جرم است. [گل][گل] اینجا جایی ست که پشتِ دوستت دارم ها هم نوشته شده : ساخت چین ! [گل][گل] خـــــــ ـــــدایا !!! من ترک تحصیــــــ ــــــل کردم . . . میشــــ ــــه دیگه امتحـــــ ـــــان نگیری . . . ؟؟؟ [گل][گل] خواستی بدانی چقدر ثروتمندی پولهایت را نشمار ؛ قطره ای اشک بریز و دست هایی که برای پاک کردن اشکهایت میایند را بشمار . . . این است ثروت واقعی [گل][گل] در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ،آسمان را دریاب [گل][گل] سلام خوبی شما مهربون آپم

مامان نگار

چه قدر قشنگ به تصویر کشیدی دوران خوش کودکی روز گار کودکی برنگردد دریغا قیل و قال کودکی برنگردد دریغا عاشق این شعرم

سپیده عمه آریانا

الهی فدای این دخترک و پسته خندان بشم من . جیگرتو برم شیرینکم دلم برات ضعف کرد . الهی همیشه شاد باشی و خندان . الهی همیشه درهای خوشبختی و موفقیت به روت باز باشه عزیز دلم و دنیای قشنگت همیشه برات همینطور باقی بمونه . دوست دارم الیانا عشقم . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه و نازنینت[ماچ][بغل][قلب][گل][گل][گل][گل]

آزاده مامان دیانا&آوینا

پسته نازنازی همه جوره و همه سنش خوردنی بوده و چلوندنی.الان که دیگه برای خودش مااااهی شده[ماچ][قلب] هر روز روز شماست عزیزم.روزت مبارک[قلب][گل]