قاصد روزان ابری،داروگ!کی میرسد باران ...؟

آرزویم این است

که این شهریور جور دیگری بیاید

آسمان نه مثل هر سال ،امسال جور دیگری آبی

آفتاب بر بام خانه هامان جور دیگری بتابد

ابری اگر بارانیست ،جور دیگری ببارد

روزگار جور دیگری با ما

آدم ها جور دیگری با هم

زندگی ها جور دیگری باشند

آرزویم این است

یک روز حال من جور دیگری باشد

به سراغت بیایم

جور دیگر نگاهم کنی

جراتی داشته باشم

جور دیگری بگویم

" دوستتــــــ دارم "     ×نیکی فیروز کوهی ×

تابستان را که گفتم به مکتب میرفتیم همان تابستان ها که باران نمی بارید ، مُلا باجی یک برپایی به همه مان میداد.یک برگه به دست تا در محل خودمان دسته جمعی برویم و دست رو به آسمان بخوانیم "یا الله ..یا قران ..رحم کند کردگار ..باران خود را ببار ...."تا اینجاشو به خاطر دارم.همسایه ها میامدند بیرون و کمی آب میپاشیدند سمت ما و بعضی کمی حبوبات و بعضی ها هم مقداری پول به ما میدادند .خلاصه کل محل را میگشتیم و می خواندیم و بر میگشتیم .چقدر وقتی خیس میشدیم ذوق میکردیم. هر چی که دریافت میکردیم تحویل ملا باجی میدادیم و فردایش آش میپختند و همان فردا بود که باران میامد.کاش اعتقاداتمون همچنان قوی و دلهایمان زلال بود تا اینچنین در حسرت باران نباشیم .

مرداد گرم هم به پایان رسید و چشمان شهریوری تابستان آخرین غمزه های فصلش را میاید برایمان .یک سفر یهویی و کوتاه داشتیم به ماسوله و برای من خیلی لذت بخش بود و میدونم الیانا لا به لای این سفر دوست داشت خیلی جاها رو در مسیر  دیدن کنه ولی زمان به ما اجازه نداد .ولی باباش قول  دوباره رفتن و بر وفق خواسته الیانا رو بهش داده .در سفر مامان و  خواهرم هم همراه بودند با ما.الیانا بر خلاف تصورم که کمی صبر و تحملش در راحتی کم است خوب دوام آورد و اذیت نکرد .و اصلا نگفت کی میرسیملبخند .چون معمولا هنوز به ساعتی نگذشته میگفت چقدر مونده برسیم به مقصد خمیازه.ماسوله زیبا رو گشتیم و از به نظاره نشستن طلوع و غروبش لذت بردیمقلب.از کوچه های باریک و بالا بلندیهایش رد شدیم و به این همه نزدیکی آدم های آن دوره اش غبطه خوردیمافسوس.گلدان های پر گلش چشم نواز و شادی آور بودخیال باطل .

 

خودمان را از لباس های زیبای آنجا که برای پوشیدن و عکس انداختن بود محروم نکردیم .الیانا بماند ، خودم با اون دامن چین چین و شمایل قاجاری که پیدا کردم چنان غرق شدم که اطرافیان را که به چشم دیگر نگاهم میکردند نمیدیدمچشمک .سینی به سر کردم و رفتیم با خانواده بر بام .عکاس هم خوشش آمد و هی تند تند با ژست های مختلف عکس انداخت .تازه از ما اجازه گرفتند عکس را برای خودشان پوستر کنند .خودم را که هیچ الیانا نمکینی شده بود خدا میداند .من که دلم نمیخواست ازش چشم بردارم مژه.

او عاقلتر شده و من عاشقترش ..قلبهمین دخترک پفتولکم را می گویم لبخند

کلاس باله تموم شده تا اول مهر ....

شاهگوش هم به خواست خدا تموم شد و ما دیگه میمونیم هی تکرار دیالوگهای این سریال تا مدتها از الیاناابله

اولین خورشت مرغ ترشی که دخترک درستید فقط دستور پختش رو من گفتم و اصلا عملا دخیل نبودم .

 

اولین کیک هویجی که درستید فقط روشن کردن فر و گذاشتنش داخل فر با من بود .

 

 

مامان نوشت :زیبایی خوب است. هیچکس از زیبایی بدش نمیاد.اما هیچوقت با زیباییت کسی را جذب خود نکن .کسی که به خاطر زیباییت به سمت تو بیاید خیلی زود از تو دور می شود .دلش را میزند.سعی کن با رفتار زیبا ،افکار زیبا ،قلب بی کینه و بی ریا افراد را جذب خودت کنی این شخصیت زیبای توست که دوستانت را و همه را ماندگار میکند برایت .بگذار لایقت باشند .لبخند

پ ن:مردمان سر رود آب را فهمیدند ،گل نکردنش ....ما نیز گل نکنیم .

به تنهایی و بدون الیانا دیدار داشتم با دوستان پایتخت نشین و این دیدار برایم بسیار دوست داشتنی بود و دیدن از نزدیکشان لذت بخش ترین لحظه ها رو برام ساخت.و دیدار بعضی دیگر  که تجدید دیدار  بود روحم را نوازش داد از بس به من لطف کردند .امیدوارم لایق محبتشان بوده باشم.دیدار دوباره و دوباره دوستانم را آرزو دارم

/ 39 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران لاهیجی

وای باورم نمی شه که الیانا این قدر اشپز باشه خوش به حالت که دختر داری ما خود گیلانیم اما سالهاست که ماسوله نرفتیم همیشه خوش باشید عزیزم چه عکسای نازی گرفتین چقدر الیانای بانمک نمکی تر شده

پريسا مامان نازنين

اين دختر كدبانو رو از طرف من ببوسيد

روشن ترین نور

شروع سال تحصیلی جدید برای الیانای گلم مبارک تو هم انگار مثل من نیاز به گردگیری وبلاگت د اری ..کجاااااااااایی؟

دزیره

آفرین به دختر بزرگ و باهوشت. دیگه واسهخودش خانومی شده.

آوا ....کافه ی خیابان هفتم

دختر منم گاهی که دست بکار میشه برای آشپزی کردن من بی نهایت لذت میبرم . خدا دخترای ما رو برامون سلامت نگه داره

بهنام

salam [گل]

nikaan19

به به چه خانم هنرمندی... دهنمون آب افتاد[خوشمزه]

بهنام

سلام کجایی چرا دیگه نمینویسی ؟ امیدوارم حال و احوالت خوب و روبراه باشه