مهر رفت ولی مهرمان مستدام ..

گفتـــه بودم؟

گفتـــــه بودم بی تو هیچ چیزی قشنگ نیست ؟

بودن بی تو قشنگ نیست 

عشق من!!

قشنگ تویی

قشنگ آفرینش لبخندترین شادی دنیا در چشمهای توست قلب

 

 

صبح ها قرار بر این است بابای خونه الیانا رو به مدرسه برسونه و من مثلا بیدار نشم و حتی زحمت صبحونه سرپایی الیانا هم با پدرشه .مژهنه اینکه من ننه تنبلی باشم نه من صبح زود که از خواب بیدار میشم و یه سره برم برای انجام کار معده نامهربونم (به دل نگیر شوخیِ )سریع عکس العمل نشون میده کلا سر صبح میگن دوستان من هاپو بیدم  وقتی بیدار میشم یه چند دیقه ای باید همینطور تو رختخواب بمونم تا کاملا همه اعضا وجوارح بهشون تفهیم شه صبح شده و ...تا حوصلم شه پاشم و صد البته اعتراف میکنم اخلاق صبحگاهی الیانا کاملا شبیه منه و دلم خیلی برای باباش می سوزه که صبح باید کلی مدارای غرو لنداشو بکنه . الیانا که میبینه من تو رختخوابم لجبازانه میاد تواتاق ما و الکی به یه بهانه ای در کشو رو باز میکنه یا خلاصه یه صدایی میده بعد یهو که من میپرم یه نگاه میندازه خشمگینانه و با گفتن هیس باباش میرن و مثلا رعایت منو می کنند .متفکر

 

یه آزمون رو پشت سر گذاشت وطبق تصحیح من و خودش رودفترچه آزمون 4تا غلط داشته اونم از نوع غلطای حرص در آر 

از هر کلاسی سه تا نماینده انتخاب کردندکه روی هم شدند 24نفر ، برای شورای مدرسه تا تبلیغ کنند و از بینشان 6نفرانتخاب کنند .الیانا هم یکی از اون سه نفر کلاسشون بود.برای تبلیغ روی برگه هایی خیلی خوشگل نقاشی کرد و نوشت به من رای بدهید.مطمئن باشید پشیمان نمیشویدزبان.یعنی خیلی تحمل کردم وقتی نشونم داد نخندمخنثی .الهی قربونت برم من جانِ مادری  بعد از چسباندن برگه های تبلیغاتی  ظاهرا طرفدارهای دیگر بچه ها تبلیغ کودک ما روپاره کردند .وقتی تعریف می کرد هی میگفت مهم نیست ولی بازم ادامه میداد دوباره میگفت مهم نیست حتی اگه انتخاب نشم هم مهم نیست .یاد سالی مک براید افتادم توبابا لنگ دراز طفلک چقدر برای تبلیغ خودش تلاش کرد و یه روز وسط معارفه غش کرد :(

تو همیشه فرشته منتخب خدایی برای من قلب

دوست دارم وقتی همصحبت میشویم و با من بحث میکنه  تغییراتش رو تو پاسخ دادن ها و پیدا کردن غرورش در رفتارهاش برام شیرینه .امر و نهی میکنه گاهی پدر را اینهم برای من شیرینه شیطان.مثلا فلان تایم خونه باش .این پیراهنت به شلوارت نمیاد ..از خود راضیوقتی دلگیر هست از بعضی کارهای پدر آروم میاد و با ابروهای بالا داده  برام درد و دل میکنه .ولی وای به روزی که من و اون با هم مشکلی داشته باشیم فقط خودمونیم اصلا به کسی ارجاع نمیده حتی پیش پدرش از من گله نمیکنه.ولی میشیم خروس جنگی البته آخرش به خیر ختم میشه (نه اینکه بی ادبی و بی حرمتی باشه .)یوقتایی یکدنده یکوقتایی حرف گوش کن ..یوقتایی شیطون تا دلتون بخواد یوقتایی که کم هست آروم ببین داره چی درست میکنه یا نگاه میکنه که ساکته:دی وقتی هم داره باهات حرف میزنه باید شش دانگ حواست به اون باشه این اخلاقش بدتر از قبل شد و اگه مشغول به کاری باشیم و بهش بگیم خب ..آره ..میگه الکی نگید آره آره حواستون به من نیست کلافه

معلم زبانش پرسید کدوم یک از اعضای خانواده تون رو دوست دارید .پدر یا مادر و الیانا در جواب : i cant say whichone .i have no reason.i love both of them بغل

و ازش پرسید :از نظر تو سخت ترین کار چیه و از نظر دختر تنبل ما :

its so hard for me to clean my bedroom and sepcially clean my book case

یه همچین دختری دارم من خپلک :دی

طفلک هنوز کاملا معنی بعضی کلمات رو که ما گاهی بی هوا از بودن آنها به زبان میاوریم را نمیداند .به من میگوید "حماقت " کردی و ...در پی آن چشمهای در اومده و اخم و نگاه من که میگه مامان حماقت یعنی چه ؟میگم یعنی از روی احمق بودن .نفهمیدن .میگه نه ببخشید خجالتمنظورم این بود اشتباه کردی و...وقتی میخواد درست کنه اشتباهش رو دیدنیه

تولدت که گذشت مامان سالگرد ازدواجتون کیه ؟چطور عزیزم ؟امشب شب تولد مامان دوستمه میخواستن برن لازانیا بخورن همین :)) کجای دلم بذارم که این دختر اینقد شیکمو بید :دی

 

از خودم هنر به خرج دادم و برای دخترک یه کیف دوختیدم  با لباس قدیمی و بلا استفاده که حسابی خوشش اومده .کلی قربون صدقه من میره  و منم واسه اینکه اون بیشتر بهم انرژی بده بیشتر می خوام خوشحالش کنم :دی

مژه بر هم زدیم و سال به سال گذشت و شد 14 سال. 14سال است که من بانوی خانه ام 14سال است که مدیر کاسه بشقاب  های خانه ام ..14 سال است  که غذا میپزم و کشک بادمجانم را بی نهایت میدوستت مرد خانه .. 14سال است که لباسی را که باید رفو کنم رفو میکنم ..14سال است لباس ها رو میشورم ..14 سال است  اتو میکشم ..14 سال است مرا هر سال به مسافرت برده مردِ خانه ...گاهی برایم هدیه خرید ..در کارهای خانه به من کمک داد...بعضی روزها او صبحانه آماده کرد بعضی روزها او چای دم داد..به من اجازه داد تا درس بخوانم به من اجازه داد تا رانندگی کنم ...بعضی شبها با ماشین مرا در شهر دوراند ...بارها به رستوران  مهمانم کرد ..از نظر او کارهایی که او کرد یعنی عشق یعنی ابراز عشق و من نمیدانم دیگر درد یک زن چیست   ....چشمکعینکبگذریم امروز بود آن پاییزی که من جز توکسی را ندیدم و انتخابت کردم و پا روی دل خودم نذاشتم ولی روی حرف خیلیا گذاشتم .تلخ و شیرین..سخت و راحت..گرم و سرد ..خوب و بد  زندگی در گذر است .

 

مامان نوشت :تکیه بر انسانهای پر مدعا نکن .همه حرف زیاد و خوب میزنند واما سخت است ببینی کی ذاتش خوبه .آنکه تو را بخواهد در هر شرایط وجودت برایش مهم است و بودنت برایش باید است .ولی آنکه ادعا میکند در دلتنگی و دوست داشتنت خیلی وقتها حرف است آن هم از نوع قشنگش حرف هایی که تا در شرایطش قرار نگیری که بی عملی اش به تو ثابت شود  پوچیش را نمیفهمی .

پ.ن: پروردگارا حضورت را بیشتر نشانم ده ..خبر های ناگوار ..اتفاقات بد  همه را از همه مان بدور کن ...ضعیف تر از آنیم که مینماییم .

 

/ 59 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dani

راستی خدا... دلم هوای دیروز را کرده، هوای روزهای کودکی را، دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم، آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد. دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم، الفبای زندگی را. میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند. دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید، این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو. دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم، آن را نچینم. دلم میخواهد … می شود باز هم کودک شد؟؟ راستی خدا...! دلم فردا هوای امروز را می کند...!! [گل][گل][گل][گل] به نام خدایی که دغدغه ی " از دست دادنش " را ندارم [گل][گل][گل][گل] ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ” ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “ [گل][گل][گل][گل] دلم میخواد … که یکی بپرسه چطوری ؟ بگم … خوبم … بغلم کنه و بگه دروغ بسه... چی شده !؟ [گل][گل][گل] نسلـی هستــیـم که روزهــا میخــوابیــم... و شبــهـا بیـــــداریـــم ! چــون.. تــاریـکی شب ، بـــرامــون.. قــابــل تحمـّـل تــر از “تـــاریــکی” روزهــامــونــه !! [گل][گل]

برای تو

عزیزم به خاطر این قسمتی که اخر کامنتت گذاشتی گفتم نکنه برداشتتون در مورد خود ما بوده ." .همیشه هر چیزی که پیش میاید که نباید حل نشده بمونه رو در زمان خوبی در موردش صحبت کنید و نذار چیزی تو دلت بمونه تا بعد یه غده نشه تو زندگیت.موفق باشی عزیزم" این قسمتی از اخر کامنتت بود خانومی اختیار دارید شما کاملا باهوش هستید فسفر مغزتون هم سر جاشه [ماچ]

مامان امیررضا

چهاردهمین سالروزباهمن بودنتون مبارک عزیزم . ببین چه مامی هنرمندی داره این الیانا . ایول عزززززیزم کی جرات داره بهت رای نده بفرست ژیش من [چشمک] آیییییی منم از بلند شدن صبح ح زود متنفرم و ... ولی چه کنم اگر این بچه با باباش بیدار شه هان جنگ جوانی سوم و چهارم باهم میشه . نه صبحانه میخوره نه درست حسابی لباس میپوشه و نه .... تا بجنبند هم سرویس اومده اینه که بااااید خودم بالاسرش باشم . ببین چه دیوی هستم من که این طفلی رو حرف من حرف نمیاره [نیشخند][چشمک]

مهرنوش مامان مهزیار

عزیزم 14 سالگرد ازدواجتون مبارک. امیدوارم شاد باشی مدیر نمونه. کیف هم خیلی خوشمل . من میخوام[چشمک] عزیزم پست جدید گذاشتم بیا سر بزن

ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻳﺒﺎ .......ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺭﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﻢ ..... ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .. ..

گلهای زندگی من

سلام دوست عزیز وگل وبی نظیرم دلم برات تنگ شده بود هزار ماشالله به این دختر گل وزیبات مثل فرشته هاست به خدا صورت زیبا وچشمای معصومشو خیلی دوست دارم عزیزم عشقتون مستدام خیلی زیبا بود مثل همیشه بوووووووووووووووووووووووووس

مرد كوچك من

روز دانش آموزت مبارك ايشالا باشيم و روز دانشجو رو بهت تبريك بگيم عزيز دلم[ماچ]

سپیده عمه آریانا

روز دانش آموز رو به الی قشنگم تبریک میگم . الهی همیشه موفق و پیروز باشی گل قشنگم .[قلب][بغل][گل]

نسرین مامان باران

سلام سالگرد ازدواجتون مبارک(ببخشید باکمی تاخیر) چه مامان هنرمندی[قلب][قلب][قلب]