آسمــــــان تو چه رنگست امروز ؟

حوالی فقر یک روز تعطیل.. فقر دو زن یا طمع یک کارفرما ...مقصر ،نردبان شد و آویزان شدن زن ها ...حرف ها زدند و تعبیر ها شد ولی چیزی که ذهن مرا درگیر میکند آن زن ها ،آن  زنهای تنها که باید یک تنه بجنگند برای زندگی ...:(

نتایج امتحانات الیانا هم بسیار خوب بود ولی در برگه ریاضی یک غلط بود سوالش این بود برای عبارت زیر یک مساله بسازید.والیانا نوشت اگه ..موز داشته باشیم و ..گیلاس و در هم ضرب کنیم چند میشود ؟ متفکر خانوم معلمش هم زیرش نوشت :چه ربطی داشت ؟نیشخند من هم ازش پرسیدم این چیه نوشتی ؟!! جوابش خیلی ساده: چون گذاشتمش آخر از همه انجام  بدم خانوم معلمم گفت وقت ندارید حوصله نداشتم فکر کنم !!! خب بچم حوصله نداره فک کنه واقعا من دارم نگران الیانا میشم که اینهمه خسته میشه عصبانی

یه جوون تو مترو وسایلشو که داشت برای در آوردن دو زار کار میکرد میگیرن .اونم دید بهش نمیدن خودشو انداخت جلو اتوبوس مترو ...درسته نباید دست فروشی کرد اونجا بله مامورشهرداری درست میگه ولی تموم روز من گذشت به فکر کردن به تصمیمش به تنگ آمدنش از زندگی به پایان دادن  به اینکه امیدش همان چیزاهایی بود که از او گرفتند  و ....

صاحب خانه گرام اجاره را بالا برده دلیلی نمیبینم برای ماندن و گوش به حرفش بودن ولی وقتی به دنبال خانه دیگر میرویم بهتر از این نیست اجاره خانه ها ..طفلک مرد خانه من و مردهای خانه ....

نمیدونم در دنیای اطراف من بعضی روزها قد یک سالند یا برای بقیه هم از این روزها هست .

الیانا و کیان خوبند .من هم جفتشان را دوست دارم و عاشقشانم .قلب

کیان که خانه مادر باشد من هم آنجا حاضر میشوم .دستی زیر سرش میگذارم و دستی پشتش با او که حرف میزنم (همینطور که تو عکس در دست گرفتم )دوست دارد نگاهم میکند میخواهد چشمانش را مستقیم به صدایی که میشنود بدوزد.آرامم میکند .

چقدر قرص ها خوب اند .این یعنی من خوبم؟ خسته خسته ام که باشم دراز که میکشم هجوم هزار فکر است که مرا در خود مثل دست رشته میسپارند به همدیگر.حالا مگر خوابم میبرد. زندگی را سخت نمیگیرم ولی چقدر سخت است شاد زندگی کردن و خم به ابرو نیاوردن .

گاهی عصر محصور میشوم در اتاق خواب و دخترک اجازه بیرون آمدن نمی دهد تازه میگوید بو نکش بعدش گوشهاتو هم بگیر.به نظر شما میشود .بعد با یک ظرف پنکیک خوشمزه به سراغم می آد دلش میخواهد من تپل بشم .تاکید می کند با کره برات درست کردم قلب

اینروزا پنجره را دوست ندارم اصلا بارانی نمی بارد ..باورم نمیشود زمستان و این همه سردی لحن و عاطفه و وجدان واحساس دریغ از باران آسمانی ...

داروگ کی می رسد باران ؟؟؟

از کنار گلفروشی که میگذرم بنفشه ها و پامچال ها نوید میدهند بهار را همان بهاری که هیچ زمستانی نتواست جلوی آمدنش را بگیرد.نرگس ها را چگونه به غیر از خریدن و بوییدن و نگاه کردن حتی گاهی لبانم را بهشان رساندن و بوسیدن میشود جور دیگر خواست تا بیشتر با تو بمانند من "عاشقشانم".

 شب عروسی خاله پسرمان دخترک موهایش را اینچنین بافت و من عاشقانه  تماشایش کردم:)

مامان نوشت :گاهی حوصله خودت را هم نداری و دلت میخواهد پرت و پلا بگویی یکی از یمین بگویی یکی از یسار فقط یک چیز در این بی حوصلگی چیزی نگو به اشتباه که وقتی در آینه خود را میبینی مشتت را به سوی خودت روانه کنی و بدت بیاید از خودت و رفتارت. 

پ.ن:

 ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز ؟

آفتابیست هوا ؟یا گرفته است هنوز ؟من در این گوشه که از دنیابیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد

ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
 ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقان مرا
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

هوشنگ ابتهاج

همیشه دلم میخواهد در بهترین حال بنویسم تا تلخ نباشد تا دلگیر نباشد ولی نمیدانم چرا از اتفاقات دنیای اطرافم دلم قرار ندارد برای همه چیز که میبینم ساعتها فکر میکنم و دلم میخواست برای خیلی ها حکم چراغ جادو را داشتم .بیرون نمی روم تا نبینم ولی همین جا که مینشینم و میخوانم نمیتوانم از ذهنم پاک کنم .به امید روزهای خوب و و روزهایی با درد های کمتر دردهایی که حتی گنجشکان هم نمیتوانند فراموششان کنند .

/ 34 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نجمه مامان امیر علی

سلام گلم خوبی الیانا عزیزم خوبه خودت در چه حالی منتظر پستتم مرسی گلم از راهنماییت الیانارو[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]ومتقابلا الیاناتورو

سمیرا

.•*..*•.ســــــلام .... .•*..*•. .•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* .•*...•*..*•. .•*..*.•*..*•. .•* .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. . -´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•. ´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•. ´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.. #############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•. ###############´´###..•*..*•. .•*..*•. ############### ´###..•*..*•. .•*..*•.. ´##################.`.•*..*•. .•*..*•. ´´´###############..•*..*•. .•*..*•. ´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•. ´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•. ´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•. ´´´´´´´´´´´##

مامان مهدیس و محمدراستین

سلام ماشالله به دختر مو قشنگمون. خدا سالم و صالح برای پدر و مادر حفظش کنه. میبینم خدا صداتون رو شنید و یک عالمه برف باریده. مامانم که با برادرم اینا اومده بود نور پشت برف موندن. احتمالا شما میرید برف بازی. دختر عمه و پسر دایی دوست داشتنی رو ببوسید. راستی ما هم بعد از 5 ماه دست به قلم شدیم

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐───────────────────────────────────────────────────┌ │ امام باقر علیه السلام فرمودند │ │ کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد │ │ جهادالنفس، حدیث .532 │ ┘───────────────────────────────────────────────────└

مامان نازدونه ها

به امید امروزی بهتر از دیروزها برات[قلب] موفقیت الیانا جان رو تبریک میگم معلم وشاگرد سوال وجواب بانمکی رو رد وبدل کرده بودند(. ماشالله به کیان جان چه نگاه و لبخند دلربایی به عمه ی مهربونش داره ممنونم از همیشه بودنت عزیز دلم[ماچ]

رویا

سلام بانوی من .خوبی؟ چه روان و دلنشین گفتی از کودکی دوووور ...

مامان امیررضا

وا دخملی که چیز بدی ننوشته خلاصه مختصر مفید موز رو ضربدر گیلاس کن میشه موز گیلاسی یا گیلاس موزی [نیشخند][خنده]حالا بچم اعصاب نداره چرا گیر میدین خوب .ایشالله یه خونه خوب و خوگشل با قیمت مناسب گیر بیاد[قلب]این روزها دل خوش داشتن و ظاهر شاد و اعصاب فولادین داشتن بس گران شده و کمیاب عزیزم . مراقب خودت باش [ماچ]

مامان امیررضا

میگمااااا خوب تا زانو رفتید تو برفا و دارین حالشو میبریدا [چشمک] خانمی فاطمه جون وبشو بسته یا آدرس رو عوض کرده آیا ؟ [سوال]

لیلا

سلام آزاده عزیزم امروز خیلی دلم گرفته بود غروب دیگه بغضم ترکید از زندگی سخت و نبودن هیچ همراه واقعی. به وب شما سر زدم . ممنون که یادم انداختید که زندگی های سخت تر از زندگی من خیلی زیاده. کاش در توانم بود که یه کاری بکنم.