بارون میاد جر جر ....

بارون میاد جرجر، گم شده راه بندر
ساحل شب چه دوره، آبش سیاه و شوره
آی خدا کشتی بفرست، آتیش بهشتی بفرست
جاده‌ی کهکشون کو، زهره‌ی آسمون کو
چراغ زهره سرده، تو سیاها می‌گرده
ای خدا روشنش کن،فانوس راه منش کن

گم شده راه بندر، بارون میاد جرجر
بارون میاد جرجر، رو گنبد و رو منبر
لک‌لک پیر خسه، بالای منار نشسه
لک‌لک ناز قندی، یه چیزی بگم نخندی
تو این هوای تاریک، دالون تنگ و باریک
وقتی که می‌پریدی، تو زهره رو ندیدی؟
عجب بلایی بچه، از کجا می‌یایی بچه
نمی‌بینی خوابه جوجه‌م، حالش خرابه جوجه‌م
از بس که خورده غوره، تب داره مثل کوره
تو این بارون شرشر، هوا سیا زمین تر
تو ابر پاره‌پاره، زهره چی کار داره
زهره خانم خوابیده، هیچ کی اونو ندیده
بارون میاد جرجر، رو پشت‌بو‌م هاجر
هاجر عروسی داره، تاج خروسی داره
هاجرک ناز قندی، یه چیزی بگم نخندی
وقتی حنا می‌ذاشتی، ابرواتو ور ‌می‌داشتی
زلفاتو وا می‌کردی، خالتو سیا می‌کردی
زهره نیومد تماشا، نکن اگه دیدی حاشا
حوصله داری بچه، مگه تو بی‌کاری بچه
دومادو الان می‌یارن، پرده رو ور می‌دارن
دستمو می‌دن به دستش، باید دارا رو بستش
نمی‌بینی کار دارم من، دل بی‌قرار دارم من
تو این هوای گریون، شرشر لوس بارون
که شب سحر نمی‌شه، زهره به در نمی‌شه
بارون می‌یاد جرجر، رو خونه‌های بی در
چهار تا مرد بیدار، نشسه تنگ دیفار
دیفار کنده‌کاری،نه فرش و نه بخاری
مردا سلام علیکم! زهره خانم شده گم
نه لک‌لک اونو دیده، نه هاجر ور پریده،
اگه دیگه برنگرده، اوهو، اوهو چه درده!
بارون ریشه ریشه، شب دیگه صب نمی‌شه
بچه خسه مونده، چیزی به صب نمونده
غصه نخور دیوونه، کی دیده که شب بمونه
زهره‌ی تابون این‌جاس، تو گره مشت مرداس
وقتی که مردا پاشن، ابرا زِ‌هم می‌پاشن
خروس سحر می‌خونه، خورشید خانوم می‌دونه
که وقت شب گذشته، موقع کار و کشته
خورشید بالا‌بالا، گوشش به زنگه حالا
بارون می‌یادجرجر، رو گنبد و رو منبر
رو پشت بو‌م هاجر، روی خونه‌های بی‌در…
ساحل شب چه دوره، آبش سیا و شوره
جاده‌ی کهکشون کو، زهره‌ی آسمون کو
خروسک قندی قندی، چرا نوکتو می‌بندی
آفتابو روشنش کن، فانوس راه منش کن
گم شده راه بندر، بارون می‌یاد جر
 
 
 
 
بارون  از دیروز مهمان ماست قلب
 
 
چند روزی از از اولین سال جا گذاشتن ما توسط مامان بزرگ تواین دنیای خاکی میگذره که چند روز دیگه  اولین سالی هست که بابابزرگهم با خودش برد وهر دو ما روجا گذاشتند ومن هنوز چون در روز آسمونی شدن بابابزرگ نبودم نمیتونم باور کنم که نیست .چقدر سخته هی دلتنگ بشه وهی بغض کنی ونتونی باخودت کنار بیای .دلتنگی داغونت میکنه ..خیلی . و من همیشه دلتنگشونم همیشه .هیچوقت اون شبی روکه باهاش خداحافظی کردم و راهی سفر شدم رویادم نمیره بهش قول داده بودم براش کلاه بخرم .هیچوقت دستای مهربونش که برام بلند کرد ودعای قشنگش  که همیشه هر جا میرم میگم بگودیگه بابا بزرگ بگو خدا پشت وپناهت .ایشالله به سلامت برگردید..روفراموش نمیکنم ..صدات توگوشم ..ببخشید وقتی برگشتم وبا بهت از مرگت با خبر شدم واومدم پیشت زدم به خاکت وگفتم خیلی نامردی ..خیلی.. تو حق نداشتی اینجوری بری دلت اومد ....مرسی که همون شب اومدی به خوابم وبالبخندت اخممو باز کردی وگفتی ببین ما چه جایی هستیم.ببین ما چه خوشحالیم وباز خندیدی ومن فقط نگات کردم وهنوز وهمچنان دلتنگتونم خیلی ..... مواظب خودتون وما باشید هنوز وهمیشه به دعاهات محتاجممممقلب
 
 
 
 
/ 50 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملودیای مامان و بابا

سلام روحشون شاد از نگاهشون میشه مهربونی رو دید . خیلی خوشحال شدم که دوباره اینجا نوشته ای از شما بود اخه الان یک سالی بود که خواننده وبلاگ الیانا جون بودم تا زمانی که رمز دادید دلم واقعاً برا تون تنگ شده بود از گزارش آشپزی خانومی لذت می بردم . اگه دوست داشتین به ما هم سر بزنید [گل]

ملودیای مامان و بابا

سلام وای ممنونم که بهمون سرزدید واقعاً خوشحال شدم واز اینکه بهم رمز دادید تشکر اما هر چی رمزو می زنم میگه کد اشتباه .[قلب]

فاطمه

با نام رضا به سینه ها گل بزنید وزاشک به بارگاه او پل بزنید گویندکه هرزمان گرفتار شدید بردامن ما دست توسل بزنید میلاد امام هشتم برشما مبارک[گل]

سحر

سلام من رمز ندارم[ناراحت]

فاطمه

خب به منم رمز بدید دیگه.همش میخوام این و بلاگو یادم بره تا همش مزاحمتون نشم ولی نمیشه.چیکارکنم...دلم میخواد نوشته هاتونو بخونم.دلم واسه الیانا هم تنگ شده[گریه]

مامان نازدونه ها

سلام عزیز دلم ممنون از محبتی که اینمدت داشتی وعذر تقصیر بابت دیر پاسخ دادن به محبتت[قلب] خیلی بیاد ودلتنگت بودم حد واندازه ش رو نمیگم نگاه به دلت کنی متوجه حدش میشی[قلب] رخ ماه خودت والیانای نازنینم رو میبوسم

زهرا

از خیلی وقت پیش حدود دوسال نوشته هاتون رو می خوندم (البته قبل از این که رمز دار بشن ) . نوشته هاتون رو خیلی خیلی دوست دارم ... بهم آرامش می ده . یه روز پستی رو که درباره ی تولدتون نوشته بودین رو خوندم که به نظرم محشر بود [قلب]

سارا

آزاده جون تورو خدا فقط یه عکس یه عکس از الیانا جون برامون بذار خواهش می کنم.[گریه] فکر کنم توی دی یا بهمن بود که وبلاگ زیباتونو پیدا کردم اون موقع من وبلاگ نداشتم هنوز. کاش داشتم الان رمزو داشتم.[گریه]

مامان نازدونه ها

سلام عزیزم خوبی؟ اول بگم که چقد گشتم تا بلاخره رمزت رو پیدا کردم بعدش هم که اومدم برا خوندنت هر چی میزنم ارور میده تغییرش دادی؟ رمزی که داده بودی عدی بودّ

کلاس داستان نویسی

با سلام: آغاز ثبت نام ترم جدید کلاس های آموزش داستان نویسی پیشرفته با حضور استاد ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای های سرو، شفق ، رسانه و دانشگاه صنعتی شریف. با ارایه مدرک معتبر مورد پذیرش و ارزشیابی در تمامی مراکز علمی و دولتی داخل و خارج کشور. علاقمندان برای شرکت در کلاس های فوق با معاونت آموزش فرهنگسرای های ذکر شده تماس حاصل نمایند. فرهنگسرای شفق : خ یوسف آباد . تلفن : 88712839 فرهنگسرای رسانه : میدان حضرت ولی عصر (ع) فرهنگسرای سرو : خ ولی عصر(عج) بالاتر از پارک ساعی . دانشگاه صنعتی شریف : خیابان انقلاب اسلامی – نرسیده به میدان آزادی . لطفا جهت دریافت کتاب های آموزش داستان نویسی پیشرفته از لینک زیر استفاده فرمایید. با تشکر http://derakhshandeh.org/Payments.aspx